این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
( جمعه ها در توچال )جمعه ساعت شش صبح از خواب پاشدم، یکی از بچه ها زنگ زده بود که بگه، امروز تولد دعوت شدن و نمی تونن بیان. بار و بندیل رو جمع کردم و رفتم سر قرار با محمد، محمد هم ۱ ساعت دیر تر رسید. البته وقتی که اومد گفت تو خودت ساعت ۶ صبح به من زنگ زدی و گفتی که قرار ۷.۵ هستش نه ۶.۵، راست یا دروغش رو نمی دونم.
رفتیم با تاکسی توچال، پویا هم که از روز قبلش گفته بود که دیر میاد، یک کمی در پارکینگ معطل پویا شدیم و یکی کمی تو رستوران قبل چشمه و یک کمی هم در رستوران چشمه تا پویا برسه، این آقا هم که نگو، حالا انگار نه انگار که دیرش شده، تو راه با یک پسره دوست شده و بعد با ۲ تا دختر هم دوست شده، بعد دست اون ۲ تا دختر ها رو گذاشته تو دسته اون پسره و با ۱۲۰ دقیقه تاخیر رسیده به ما(چشمک).
منم که اعصاب ... از همون اول صبح، به محمد گفته بودم اگه مسیر غیر طبیعی نریم، تا عصری اعصابم همون طوری می مونه و خلاصه دیگه، ولی دم پویا گرم، خدا وکیلی شدید پایه ی کارای احمقانه هستش، راه های خطرناک، راه های جدید که سال تا سال آدم رد نمی شه، مثل خودمه. شدید دوسش دارم (بوس).
ولی این محمد، آی قور می زنه، آی قور میزنه. تک روی هم میکنه، وسط راه میگه بریم بالا، بعد قهر میکنه اگه نریم دنبالش، من و پویام کله خر هستیم، ولی نه دیگه اینقدر که مسیری که اصلا به نظر نمیاد میشه رفت رو بریم. خلاصه اینم گفتم بگم اینجا تو دلم مونده بود. پویام قر میزنه ها بعضی وقتا، ولی رو اعصاب نمیره، این محمد دیروز یک تیکه شدید و خیلی بد رفت رو اعصاب (ها ها ها).
خلاصه این ها رو گفتم به عنوان پیش مقدمه، سفر اصلی ما ساعت ۱۰ از رستوران چشمه شروع شد، مسیر رو حرکت کردیم به سمت غرب، به پیچ اول که رسیدیم، یک ۳ راهی هستش، راه اول از راست، مسیر اصلی ایستگاه ۲ هستش، راه دوم که را وسطی هستش، راه میان بر ایستگاه ۲ توچال هستش، و راه سوم که راه دست چپی هستش، (خنده) ما میگیم راه مخفی، مسیر قشنگه ها، ولی خوب خطر هم داره دیگه.
مسیر رو ادامه دادیم، بالا و پایین، رسیدیم به دره پایین ایستگاه ۲. اون جا یه درخت هستش، که یک میخ فرو رفته توش و اون میخ رو من دورش به نشانه من و دوستم، نخ بنفش پچیدم. زیر درخت هم یک چشمه هستش که میشه آب اون رو خورد. اینجام باز ۲ راهی میشه، راه مستقیم میره به سمت شمال و میرسه به یک آبشار و بعد یک غار و بعد یک صخره خطر ناک. و مسیر دوم که دست چپ هستش، میره به سمت درکه (یعنی غرب).
این اون درخت هستش که گفتم زیرش چشمه داره و من بهش نخ بستم
ما این مسیر رو ادامه دادیم، اول تو فکر من و پویا این بود که از وسط مسیر بریم درکه، ولی خوب. مسیر که می رفتیم خیلی جالب بود. خیلی قشنگ، خیلی خوشکل، مسیر از توی یک دره کوچک بود، و آب هم در وسط این دره جریان داشت، توی عکس ها زیبابی بی نظیرش قابل مشاهده است. آبی که بود، از یک چشمه بود. یک چشمه خیلی جوشان، چون وسط مسیر وقتی به چشمه رسیدیم، دیگه از اون بالا تر آب نبود. ولی حسابی سر سبز بود.
این دقیقا محل عکس قبلی هستش ولی به سمت جنوب رو نشون میده
مسیر رو ادامه دادیم به بالا، یک تیکه از وسط نیزار های سر سبز رد شدیم، یک تیکه هایی هم صخره نوردی حسابی داشت. خلاصه خیلی لذت بردیم، به بالای کوه که رسیدیم، ایستگاه ۲ توچال و بخشی از مسیر ۲ به ۵ وقتی به سمت شرق نگاه می کردیم پیدا بود. وقتی هم که به غرب، البته منظورم پایین هستش نگاه می کردیم، مسیر درکه دیده میشد. خیلی جالب بود. از اینجا مسیر درکه خیلی نزدیک بود . دقیقا زیر پای ما بود، ولی شیب کوه و شیب دره که این قله و یال کوه رو درکه وصل می کرد خیلی زیاد بود.
عکس از دره که رفتیم بالا
شایان لواشکی توچالی
یادتونه گفتم یک چشمه بود که خیلی جوشان هم بود این اون چشمه هستش
بازم یادتونه گفتم از وسط نیزار رد شدیم این عکس نیزار
پویا رجامند وبزززی در وسط نیزار
محمد توکلی جابلاگی در وسط نیزار
اینم باز منم در وسط نیزار
کاملا معلومه که چقدر با عکس ها حال کردیم این محمد و پویا
گفته بودن به بالای کوه که رسیدیم ایستگاه ۲ توچال پیدا بود. اینم ایستگاه ۲ توچال
این هم چند تا عکس از طبیعت عالی و بی نظیر اون منطقه
این جا هم یک دوراهی بود. مسیر اول از سمت راست به بالا می رفت و مسیر دوم ، از یال دور می شود و در کمر کش کوه جلو میرفت، ما تصمیم گرفتیم، مسیر رو در کمر کش کوه ادامه بدیم و کم کم بریم پایین، از ادامه مسیر بی خبر بودیم. خیلی جلو رفتیم شاید در حدود ۷۰۰ متر، از روی کمر یک کوه رد شدیم و به کمرکش کوه بعدی رسیدیم، وایییی خدااااای من، چه صحنه باور نکردنی، چه قدر جالب بود. رسیده بودیم لب یک دره، و از اون جالب تر، این بود که ۴ تا شاهین خوشکل از فاصله ۲۰ متری ما، پر کشیدن و از شکاف کوه پرواز کنان بلند شدن و چرخیدن تو آسمان، ما رفته بودیم تو محدوده خطر، جایی که احتمال خیلی زیاد، سال تا سال کسی نمی یاد، اونجا واقعا طبیعت دست نخورده بود.
نمایی از مسیر درکه
توی ۲ تا عکس بالا شما می تونین مسیر درکه و شیب کوه رو ببینید
این مسیری که تا حدودی معلوم هستش مسیر بود که رفتیم جلو ولی بعد مجبور شدیم بخشی از مسیر رو برگردیم عقب چون رسیدیم به خونه شاهین ها و دیگه ترسناک بود اگه بخوایم بریم جلوتر
خیلی فکر کردیم، محمد رفت بالا، پویا هم نق نق می کرد و می گفت بریم پایین، منم اون وسط می گفتم پویا از کجا فقط به من راه نشون بده که بتونیم بریم پایین منم میام، خدا وکیلی پویا، درسته مثل من کله خره ولی خوب عقل هم داره. ولی محمد بی کله همین طوری داشت می رفت. اصلا بچه خطر حالیش نمیشه، بابا یکی نبود بگه تا همین جاشم کسی نمیاد، حالا شما بی خیال. (چشمک)
محمد هم وقتی دید ما نمی یایم برگشت، بخشی از مسیر رو رفتیم به عقب، چون واقعا راه برای رفتن نبود. شاید هم ما بلد نبودیم. به یک دره خیلی خوشکل رسیدیم که متاسفانه به دلیل خستگی شدید اصلا هیچ کدون از این دره عکس نگرفتیم، از پایین که بالا رو نگاه کردیم، مسیر همه سنگی بود. به نظر زیاد سخت نبود. اون بالا هم یک غار دیدیم و گفتیم برای نهار بریم اونجا. از این مسیر سنگی رفتیم بالا، خیلی سخت بود، به غار هم که رسیدیم، به پیشنهاد محمد که خیلی خوب بود، برای ناهار نموندیم، چون هوا خراب شده بود. رعد و برق شدید، بارش بارون هم شروع شده بود. مسیر رو از کنار غار رفتیم بالا و خدا رو شکر.
گفته بودم که من و پویا غار پیدا کردیم و می خواستیم بریم توی غار برای ناهار اینم اون غاز، اگه کمی دقت کنید در بالای بالای عکس غاز رو می بینید
وقتی از کنار غار بالا رفتیم، رسیدیم به ادامه همون دوراهی که از اول بالا نیومده بودیم، واااای بازم خدااا رو شکر، یک آقای بومی منطقه رو دیدم با ۲ تو خر، که داشت بار می کشید. خیلی خسته بودیم ولی ادامه دادیم مسیر رو و بعد از ۱۰ دقیقه پیاده روی ساعت اگر اشتباه نکنم ۲ بود. رسیدیم به جایی که من سال ها بود آرزو داشتم اونجا باشم. بعد از ایستگاه ۲ توچال، وقتی به سمت ایستگاه ۵ حرکت می کنیم. دست چپ، یک کوه هست، روی این کوه ۲ تا درخت وجود داره، یکی نزدیک به قله کوه و دومی نزدیک تر به جاده اصلی و پایین تر، من همیشه از مسیر اصلی این درخت ها رو که میدیم می گفتم خدایا میشه من یک روز برم اونجا. دیروز شده ولی و خیلی خوشحالم.
این کوه جلویی نه، اون پشتیه که پشتش دیگه کوه نیست، ما روی اون کوه بودیم
دیگه خلاصه خودمون بودیم و خودمون، چرت و پرت گفتیم شدید، پسرونه، از همه چیز و همه کس، خاطرات شمال تعریف کردیم برای هم. آتیش توپ هم پویا دریف کرد حالش رو بردیم، و تمام غذا ها رو روی آتیش طبیعی گرم کردیم، خدایی ذرت با مزه ذغال چه حالی داد به ما. کیف کردیم شدید.
عجب آتیش توپ و پر و پیمونی پویا ردیف کرد، من کلی حال کردم، هوا خیلی باد داشت و خیلی سر بود این آتیش به دادمون رسید و بعد همین آتیش بود که باد زد و ریخت روی تمام وسائلمون
دیگه از اینجا به بعد حرفای خصوصی زیاد زدیم، اعتراف های خصوصی هم کردیم (ها ها ها) ولی آخرش خدا یک حالی داد به ما، بعد از یک خواب حسابی، رفتیم کنار آتیش نشستیم که گرم بشیم، دیدم در عرض چند ثانیه طوفان شد، طوفان که میگم یعنی طوفان ها، شدید، یک باد گرفت اونقدر شدید که تمام آتیش رو پخش کرد، روی لوازم ما، برخی از وسائل هم آتیش گرفت ولی موفق شدیم که آتیش رو کنترل کنیم. خدا وکیلی روز خیلی جالبی بود، جای همه اون هایی که نیومدن هم حسابی خالی بود. به ما خیلی خوش گذشت اگر دوستان بودن که حتما بیشتر هم خوش میگذشت. وقتی که حرکت کردین به پایین ساعت ۶ بود.
رسیدم یه اون درخت آرزو های من، خیلی جالب بود، یک چشمه بود و یک آبگیر سنگی که آب چشمه جمع می شد توش
اون درخت ته ته رو می بینید تقریبا وسط عکس اومده ما زیر اون درخت بودیم
از همون جا که عکس قبلی رو گرفتم، یک عکس هم گرفتم از ایستگاه 2 توچال که مشخص باشه ما تو چه ارتفاعی بودیم دیروز
اون دور دورا، یک جاده پهم می بینید، اون جاده اصلی 2 به 5 هستش و این جاده که ماتوشیم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه
اینم پویا در حالت پا پیچ خورده
اینم منم، اینقدر هوا سرد شد هر چی لباس داشتم پوشیدم، به قول پویا خوبه ما با تمام امکانات میایم همیشه
یک منظره نزدیک ایستگاه 2 توچال دیدم خیلی قشنگه این گل های زرد
خدایی چه گل های خوشکلی هستن اینا، خر هرکی بکنشون
این عکس رو محمد از من و پویا گرفت خیلی این عکس رو دوست دارم خیلی زیاد
