تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال - دربند به اسون در اول خرداد

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

دربند به اسون در اول خرداد

( جمعه ها در توچال )

جمعه اول خرداد ساعت 7.15 دقیقه با محمد قرار داشتم، ساعت 8 بود که رسیدیم به میدون سربند، متاسفانه اولین بد شانسی از راه رسید، محمد موبایلش رو گم کرده بود. تا همه جمع شدیم و رفتیم بالا، ساعت 8.5 بود، آروم آروم و با خنده، کلی جای همه رو خالی کردیم، (به غیر از نیکو). آخه نیکو خودش شیرمون کرد که از دربند بریم بعد خودش نیومد. بچه ها هم از اول مسیر شروع کردن به داد و بی داد که این که اول این طوری سخته وای به حال آخرش (اخه من از مسیر آسونه نبردمشون)

این مسیر، اولش چند تا پله داره، بعد یک مسیر سنگی و شیب دار و بعدش مسیر صاف میشه، البته برای یک مدت کوتاه

خلاصه، رفتیم و رفتیم تا اینکه رسیدیم به به دوراهی اوسون، تا رسیدن به دوراهی یک دوجین عکس گرفتیم. آدامس خرسی خریدیم، از فال فروش معتاد عکس گرفتیم و خلاصه ...

از مسیر دربند 3 تا خروجی داره برای اسون، اولین خروجی زیاد معلوم نیست، دومین خروجی خیلی بزرگ تابلو داره، سومین خروجی هم یک کمی بالاتر باید بپیچی دست چپ، من تازه فهمیدم از اون دوراهی سوم، یک مسیر هم هست برای ایستگاه 5 توچال، خیلی حال کردم.

تازه یک راه هم هست به نام بند بخچال و شروین که نمی دونم آخرش چی میشه باید با پویا بریم برای کشف منطقه.

راستی اینجا، یک سوال دارم، اونم اینکه کسی می دونه قبر ارس (oros) کجا هستش؟ ازش کسی کس داره یا توضیح بیشتری؟

یک ذره بالا تر از دوراهی سوم، بودیم که رفتیم سوراغ صبحونه، البته اینم به گم که سرعت ما به شدت کم بود، ساعت 10 رسیدیم برای صبحونه، تا 11 هم صبحونه خوردیم و عکس گرفتیم و خندیدیم.

بعدش اومدیم رفتیم بالا، ادامه مسیر به آبشار دوقلو، و ایستگاه شیرپلا، مسیر خدا وکیلی خیلی مسیر جون داری هستش، شیب زیاد، سخت، سنگین، یک مسافت زیادی رو وسط دره میرین جلو، بعد یکباره باید از یک دیواره سنگی برین بالا، بعد بالا که رسیدن یعنی کنار آبشار دوقلو، دیگه راه زیادی نیست تا شیرپلا

فکر کنم ساعت 2.5 بود که رسیدیم به آبشار، و یک چیزی در حدود 1 ساعت هم اونجا موندیم، چایی خوردیم و خندیدیم، البته یک 20 دقیقه هم وسط را وایسادیم، خلاصه تا اینجای مسیر رو عشقی اومدیم.

شیرپلا که رسیدیم ساعت شده بود 4 بعد از ظهر، و خیلی دیر، گفتیم چه کنیم، بی خیال ناهار بشیم و برین پایین، همین کار رو هم کردیم و حرکت کردیم به سمت مسیر اسون، منم از اون مسیر تاحالا نیومده بودم، همیشه از کنار آبشار دوقلو می رفتیم بالا، و می رسیدیم به یک رودخونه، بعد می اومدیم بالا، می خوردیم به جاده اصلی، و در ادامه، از اسون می اومدیم پایین.

وسط راه یک جا وایسادین، برای ناهار، من پام پیچ خورده بود قبلش، ولی زیاد مهم نبود، چون درد نمی کرد. خلاصه ناهارم که خوردیم کم کم اومدیم پایین به دوراهی دربند و اسون که رسیدیم دیگه هوا تاریک بود، خیلی از مسیر رو مجبور شدیم با چراغ قوه بیان چون اصلا نمی شد راه رو دید تا اونجا که رسیدیم به مغازه ها

سفر خیلی خوبی داشتیم، خیلی خندیدیم، جای دوستامون هم خیلی خالی بود.

خیلی کوتاه نوشتم، چون بیشتر اتفاق ها خصوص بود، مثلا این ارمغان رو من هی بهش می گم ارغوان، بعد شاکی میشه، تازه از منم خاستگاری کرده پررو، منم بهش گفتم نه روی من حساب نکن.

یا مثلا آزاده یک شیرین کاری یاد گرفته که نه می تونم بگم نه می تونم عکش رو اینجا بزارم،

تازه، یک جا هم من چوب دستیمو کردم تو امیری، اینم نمی تونم بیشتر توضیح بدم. یک جای دیگه هم پولمون تموم شده بود، ارمغان و محمد نمایش بازی کردن پول درآوردیم و مسیر رو ادامه دادیم.

یک جا هم یک آدم بی شعور بدن لباس پریده بود توی آب، مجبور شدیم چشممون رو ببندیم اینقدر که بد هیکل بود.

آرمغان اگه جرات داری غلط دیکته بگیر


این عکس رو از ابتدای یال قله گرفتیم خیلی بالا و خیلی قشنگ



از شیرپلا یک عکس گرفتیم از رستوران آبشار دوقلو



این دوراهی دومی هستش گه به سمت اسون میره



اینم از ابتدای یال قله از مسیری گرفتیم که میره برای ایستگاه ۵ و دره اسون



گفتم آدامس خرسی خریدیم اینم عکسش



همینطوری از طبیعت





صبحانه خوردیم خیلی خوووووب



گفتم دیر برگشتیم اینم مدرک ساعت ۹ شب هنوز تو جاده خاکی بودیم




اول مسیر وقتی جاده خوب می شود



ساعت ۸ در نمای روبروی هتل اسون



نزدیک آبشار دوقلو عکس از کمپ امداد



باید بریم اون بال



بعد از آبشار دوقلو نرسیده به شیر پلا نمایی از مست راست شیرپلا ادامه مسیر میره برای دار آباد و کلک چال




بعد از شیرپلا





ابشار دوقلو



یک عکس از ابتدای مسیر توچال



بازم آبشار دوقلو



اینجا اونجا بود که چوبم رفته بود تو امیری بنده خدا

نوشته شده در  2009/5/24ساعت 16:37  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •