این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
عجب سفری بود امروز
( جمعه ها در توچال )صبح ساعت شش بود، که تلفن زنگ خورد، دیدم محمد پشت خط هستش، کف کردم، در یک لحظه فکر کردم ساعت از ۸ گذشته و من نرسیدم سر قرار، بعد دیدم نه بابا داداش ما خیلی باحاله، ساعت ۶ زنگ زده که هفت بریم، گفتم نه به چند نفر گفتم که برنامه ساعت ۸ هستش و احتمال داره که بیان.
بعد اومدم تو اینترنت، و یک چند تا چت کردم، توی فیس بوک هم نوشتم "الان که اینو مینویسم همه خابین ولی وقتی که شما از خواببیدار بشین ما احتمالا ایستگاه 5 توچال هستیم خیلی تنبلین که گرفتین تو این هوای به این خوبی خوابیدین"و بعد آب جوش آوردم و لباس پوشیدم و از خونه رفتم بیرون. با محمد زیر پل گیشا قرار داشتیم و بعد در نبود پویا تنبل (اینقدر می نویسم تنبل که از خجالت آب بشه و همیشه بیاد) رفتیم به توچال.
دیروز توی فیس بوک نوشته بودم "برنامه پیشنهادی برای فردا ساعت 5 صبح حرکت از بام تهران، صبحانه ایستگاه 2 و بعد حرکت به ایستگاه 5، ادامه ب مسیر به ایستگاه 7 و سپس صهود به قله توچال. بعد هم برگشت به ایستگاه 7 و در پایان ایستگاه 1 با تله کابین" بعد یک خانیم به نام ارمغان که ۵ هفته هستش که کوهنورد شده، ولی به دلیل سرعت بالای خودش و دوستش، که اسمش رو یادم رفت، ولی خیلی بانمک بود. هر هفته میرن توچال. ساعت ۸ صبح دم در ورودی و جلوی ۲۰ نفر آدم و ۶ تا پولیس، سرشو از پنجره ماشین تا کمر میاره بیرون و داد میزنه "آلآن ساعت پنجه ؟؟؟"
خلاصه منم دیدم وای وضعیت خرابه و لو رفتیم، سریع با محمد جیم زدیم. ولی در وسط راه آسفالت مچ ما رو این ۲ تا کوهنورد جوان گرفتند. خلاصه یه کم خندیدیم و رفتیم بالا، تا رسیدیم به ایستگاه اول دیدم، نه بابا این دوستای جدید، از این جا بالاتر نمی یان، رفتن تو رستوران که نیمرو بخوریم و گفتند که اون بالا نیمروش خوب نیست.
نکته : من که این همه سال میرم توچال نمی دونم کدوم رستوران نیمروش خوبه و کدوم بد.
خلاصه، من و محمد دیدیم که بابا شانس نداریم، این دو تا هم کوهنورد بشو نیستن. ادامه دادیم مسیر رو به ایستگاه ۲ توچال، ایستگاه ۲ که رسیدیم حدودا ساعت ۱۰ بود، رفتیم سراغ صبحونه و ... . نکته جالب امروز تموم کردن یک شیر ۱ لیتری توسط من و محمد بود. و سریع جمع و جور کردیم برای ایستگاه ۵، اول جو داشتیم که امروز ایستگاه ۷ هم بریم ولی نشد.
کم کم ، هوا ابری شد، ولی آفتاب، ابر های سیاه، ابر های سفید و آسمون آبی، روی زمین هم برف بود و هم رودخونه راه افتاده بود. من که به این شرایط میگم بهشت، شما چقدر حال می کنید و لذت می برین رو من نمی دونم. سرعت ما امروز خوب بود، سریع می رفتیم و کلی حال می کردیم برای خودمون، موسیقی گوش می کردیم از رپ تا سنتی، از ساسی مانکن تا شجریان.
در حال خستگی در کردن
این عکس هم برای اینکه با طبیعت منطقه بیشتر آشنا بشین و دقت کنید به بارش برف و شدت بارش برف در چند روز گذشته
این عکس به همان دلیل عکس قبلی
رسیدیم ایستگاه ۵، خیلی باحال بود هوا، داغ، سرد، آفتابی همراه با مه، من تاحالا ندیده بودم، هوا همه چیز داشت امروز، نمونه ای تکمیل شده از تمام هوا های ممکن در توچال بود. آخرش هم که سیل اومد سرمون
داشته باشین مه رو اون بالا و برف روی زمین رو، انگار نه انگار که اردیبهشت هستش، من این مدل هوا رو خیلی دوست دارم.
ناهار خیلی خوب خوردیم، لوبیا و قارچ و به یاد پویا هم من کنسرو ذرت خریدم که با سس سفید بخوریم. همین درگیر خوردن ناهار بودیم که آقا همایون هم از راه رسید، خیلی باحاله این همایون، هر روز صبح حلیم می خوره میاد توچال بعد به من میگه این شایان با رستورانش باز اومد.
نترسین، شب نشده ساعت ۳ هستش، فقط هوا داره خراب میشه عکس پایینی هم در خصوص خراب شدن هوا بعد از ناهار هستش.
این یکی عکس هم خوبه ، تو مسیر که پایین می اومدیم گرفتم از ایستگاه ۵
به جان خودم شب نیست، البته نترسید لطفا اینقدر هم سیاه نبود. تو عکس خیلی سیاه افتاده ولی آسمون پر بود از ابر های سیان و طوسی
فکر کنم که خیلی شانس آوردیم، هوا یک کمی باز شد. ابر ها کنار رفتند و ما از یک مسیر جدید برگشتیم پایین، برای اولین بار من تمام مسیر توچال را از مسیر ها غیر اصلی اومدم پایین، کلی سنگ نوردی، کلی شن اسکی و خلاصه عجب حالی داد.
همین طوری تمام مسیر رو اومدیم پایین، بدون ایست و از مسیر ها با شیب زیاد و البته همه مسیر برگشت برخلاف مسیر رفت تماما مسیر غیر اصلی و راه های میان بر بود، حتی بعضی وقت ها، مسیر ها میان بر رو هم از میان برش اومدیم پایین.
تو رستوران چشمه اگه گفتید کیا رو دیدیم، ارمغان و دوستش، حال کردم خدا وکیلی از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۵ بعد از ظهر رسیده بودن چشمه یعنی ۴۰۰ متر اومدن بالا. یعنی قبل از ایستگاه ۲. راست یا دروغ رو نمی دونم ولی به ما گفتند که بعد از خوردن اولین املت تو ایستگاه یک، تک تک، تو تمام رستوران ها خوراکی خوردند و بعد رفتن به ایستگاه ۲ و بعد حتی یک مقدار بالاتر (تا اونجا که لاله داره) خوب البته زیاد از ایستگاه ۲ بالا تر نیست ولی خود خوب بود. اگه منم تو ۴ تا رستوران املت، عدسی، آش و ... می خوردم تا ایستگاه ۲ هم نمی تونستم برم.
مسیر ایستگاه ۲ توچال و لاله های وحشی
خلاصه امروز خیلی خوب بود، از چشمه هم تا پایین با ارمغان و دوستش اومدیم، و این ۲ تا کوهنورد جوان لطف کردن و من و محمد رو هم تا یک مسیری رسوندند. خیلی حال داد و قرار شد هفته بعد قول بدن که با ما تا ایستگاه ۵ بیان.
گردن سوخته محمد. البته صورت منم همین طوری گل گل قرمر شده
اشغال های مردم بی فرهنگ و ... و ... و ...
این همه جمع کردیم بازم ۱٪ آشغال های موجود در مسیر ایستگاه ۲ تا ۵ نبود.
یک خانم و آقایی هم به ما که رسیدن و گفتند که از دور به نظر نمی اومد که آشغال دزد باشین، (کلی خندیدیم) بعدش هم تشکر کردن که مشغول جمع کردن آشغال ها هستیم.
اینم برای ثابت کردن این موضوع که آخرین نفر هایی بودیم از توچال اومدیم بیرون
