این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
بازم توچال نرفتم
( بدونه برنامه )امروز یک دوست جدید داشتیم به نام سعید، خدایی خیلی باحال بود، فکر کنم ۸۰ دفعه گفتیم سعید آروم، سیس، یک بارم باتوم مبارک را کرد تو دهن خانم عقبی، خانم وسط کوه جیق جیق، بلد نیستین کوه بیاین نیاین، حالا یکی نیست بگه خانون شما فاصله را باید از عقب رعایت کنید. نچسبونین به ما.
در کل روز خوبی بود، ۸ صبح رفتیم، ۶ شب پایین بودیم، ولی عجب ناهاری زدیم، جاتون خالی، لوبیا، تن، لوبیا پلو. من که دیگه رسیدم به ۷۹ کیلو، خدا وکیلی بابا ۱۲ کیلو کم کردم از آبان تاحالا.
جالب ترین بخشش اینجا بود که که داشتیم در مورد دستگاهی صحبت می کردیم که اگه بشه زمان را نگه داشت. من و پویا بیشتر نظرات کامپیوتری و اینترنتی داشتیم، ولی سیعد نظراتش خیلی باحال بود. مثلا می گفت اکه بتونه تو خیابون زمان رو نگه داره میره طرف دختر بعد ... و ... بعد ... و ... بعد ... و ... و بعد زمان را به حالب طبیعی بر میگردونه، خدا وکیلی خیلی پسر باحالی بود. حال کردم با طرز فکرش، من و پویا که از پایین تا بالا حرف کامپیوتر زدیم. ولی آخرش دیدیم بابا دنیا مثل اینکه به غیر از چت و اینترنت و سایت کارهایی دیگه هم میشه کرد.
ولی راستی سعید هم کارش با اینترنت وسایت هستش، کارش درسته، زده تو درآمد ۷ تا فروشگاه اینترنتی داره و پول درمیاره (پویا میگه) ولی خلاصه خیلی خوش گذشت. ولی بنده خدا اولین بار بود که کوه اومد، اونم با ما حرفه ای ها، بازم پویا میگه، سعید بد تر از ما بیشترین حرکت که انجام میده اینکه با سرعت موس کامپیوتر را تکون بده، بازم بد تر از ما D:
وای داشت یادم میرفت، فرامرز رو دیدم با دوستاش ، فرامرز دوست دوست منه، خیلی بچه خنده داریه، به نظر میاد معرف داره یعنی با معرفته هنوز نمی دونم. قرار شد هفته دیگه اون ها را دعوت کنیم توچال آخه این فرامرزه، فکر کنم از 4 سالگی هز جمعه میاد کلک چال، ولی اینم قرار شد توچالی بکنیمش.
عکس ها هم باشه برای فردا آلان حال عکس آپلود کردن ندارم.
