این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
جمعه رفتم توچال
( جمعه ها در توچال )قرار ما ساعت هشت بصبح بود، بهار چون عادت داره با تاخیر بیاد، سه دفه زمان را عقی انداخت. ایشون معمولا نون یادش میره بیاره، شب قبلا از برنامه اسرار داره که کسی صبحانه نیاره، چون خودش خیلی خوراکی خریده، ولی صبح ۱۰۰ درصد فقط برای خودش چای آورده و ... داستان خده داره دیگه.
حدود ساعت ۹ بود که از پارکینگ حرکت کردیم برای بالا، ایستگاه یک و از مسیر اصلی خارج شدیم و رفتیم بالا، خیلی خوب بالا آومدم به نظر خودم، کاهش وزن ۸ کیلویی من در یک ماه و نیم گذشته (الآن شده ۹ کیلو) خیل به من کمک کرد برای بالا رفتن از کوه،
خلاصه رسیدیم دم خروجی راه مخفی، مسیر را ادامه دادیم تا رسیدیم به تک درخت راه مخفی، اینجا را خیلی دوست دارم، نشستیم و صبحانه خوردیم، آتیش هم روشن کردیم با چه بدبختی، ولی خدایی عجب آتیشی شد، اصلا گرما نداشت، فقط شعله بود، نمی دونم شاید واقعا از سرمای هوا بوده باشه، ولی خیلی لذت بخش بود.
بهار خسیس، عدس پلو آورده بود که ناهار بریم ایستگاه پنج ولی اون ۲ تا دوست های مهربان دیگر ، از ۵ دقیقه بعد از خوردن صبحانه شروع کردن به زمزمه برای برگشتن و رفتم ناهار بیرون، خلاصه ما هم به تصمیم جمع برگشتیم و ظهر رسیدم خونه.
امروز برای اولین بار در سال جاری برف دیدم، و همین طور برف بارید، برف های توی توچال با برف های تهران زمین تا اسمون فرق دارند. من برف های توچال را خیلی دوست دارم.