این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
داستان هفته پیش
( عصر ها در بام تهران )هفته پیش در کل هفته خوبی بود. جدای دوشنبه که برنامه قله رفتن ما اون مدلی شد. یکشنبه، دوشنبه عصر، چهارشنبه و پنجشنبه، رفتم بام. یکی از پر بام ترین هفته های چند ماه اخیر بود.
جمعه هم که میشد فردای ۱۸ تیر، قرار شد برنامه داشته باشیم بریم قله که خدایا، خدایا، بازم نشد. این یکی نیومد، اون یکی گفت من بیام اون یکی ناراحت میشه، اون یکی مامانش مهمونی داشت، یکی خودش قرار داشت، یکی هم که مرد بود رسما، اصلا نه زنگ زد و نه تلفن جواب داد. منم گفتم تنها میرم. شب رفتم کلی خرید کردم و لوازم جمع و جور کردم.
صبح، ساعت، ۵ زنگ زد، زنگ ساعت رو قطع کردم و گفتم که ۲ دقیقه دیگه از خواب پاشم و این ۲ دقیقه شد ۳ ساعت، وقتی پاشدم ساعت ۸ بود. وای کارد می زدی خونم در نمی اومد. گفتم برم، نرم و اعصاب ... شد و دیگه ... موند.
ولی خودمونیم ها، جمعه عصر هم رفتم بام. تا از اون جمعه تا این جمعه ۵ دفعه رفته.
