تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

کارا جنگلی سخت و آسان

( جمعه ها در توچال )
من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اگه من و پویا قرار باشه از میدون ونک به سمت میدون ولیعصر هم حرکت کنیم، حتما به چند تا صخره و آبشار و منطقه خطرناک بدون آدم برخورد می کنم. آخه خدا وکیلی تا حالا شده برین درکه و همون اول مسیر صخره نوردی کنین و وقتی بعد از ۲ ساعت آویزون بودن از سنگ ها ۲ تا آدم رو دیدین از خوشحالی بال در بیارین؟


برای شروع این عکس ی نمایه کلی از درکه به شما میده

آره، امروز برای من و پویا پیش اومد، مسیر درکه رو شروع کردیم به بالارفتن و هنوز به ۱۵ دقیقه نرسیده بود که من به پویا گفتم یادته جنگل کارا کجا بود؟ پویا گفت نه، من فقط نام کارا توی ذهنم بود که بطور کاملا اتفاقی، کافه کارا رو دیدم، وای از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. پویام که پایه. رفتم توی رستوران و از یکی از آقایونی که اونجا بود پرسیدیم جنگل کارا کجاست؟ گفت همین جا پشت سر من. و ادامه داد دو تا راه داره یا این مسیر سنگی این پشت سر من هستش یا کمی جلوتر مسیر اصلی رو می تونین برین.

خوب معلومه آدم عاقل مسیر اصلی رو انتخاب می کنه، چون در مسیر اصلی خطر کم تر هستش، آدم بیشتر هست و مسیر اصلیه دیگه. ولی اگه من و پویا رو نمی شناسین، یه چند تا پست برین عقب بعد خوتون متوجه میشین که چرا ما مسیر سنگی رو انتخاب کردیم.


این اولین آبشار هستش که توی متن بلاگ ازش نام بردم. کنار این آبشار رو رفتیم بالا

خلاصه حالا منم ترسو، بدم نمی اومد پویا جا بزنه و بگه نه از مسیر اصلی بریم، بابا امروز اومدیم مثلا تفریحی، اصلا قرار بود برنامه سبک باشه، دیدم نه پیشنهاد خودش رو داد و تصمیم هم گرفت. من رفتم جلو، اخه خیر سرم، من مسیر پیدا کردنم خیلی خوبه، البته واقعا بهتر از مسیر پیدا کردن پویاست. خوب شاید خود پویا نظر دیگه ای داشته باشه ولی من فکر می کنم بهتر مسیر انتخاب می کنم.

همون اول مسیر بود که ظرف آب من افتاد پایین. از نظر مسافت ۲ متر اومده بودیم جلو ولی ۷ متر رفته بودیم بالا. دیگه خودتون شیب رو حساب کنید. البته با توجه به عکس ها هم میشه شیب رو حساب کرد.  حدود ۲۰ متری رفتیم بالا، رسیدیم به یک منطقه ای که دست بشر به اون رسیده بود، خوشحال شدیم اولش ولی بعد دیدیم که نه بابا این آبشار که جلوی ما هستش اصلا راه نداره بریم بالا، بعد ما هم که تصمیم بگیریم ۲ حالت داره، یا زیرش نمی زنیم، یا اصلا مسیری رو که رفتیم به هیچ عنوان نمیشه برگردیم.


قبل از اینکه به بالای آبشار برسیم از مسیر کنارش اومدیم بالا، اینجا می تونین حدودا شیب مسیر رو ببینین

خلاصه رفتیم، دست چپ آبشار و یک ۲۰ متری دیگه رفتیم بالا، بازم رسیدیم به یک منطقه تقریبا صاف. البته میگم صاف فکر نکنید که میشد فوتبال بازی کرد. صاف یعنی ۲ تا پاهامون روی زمین بود و دستامون هم آزاد. نه یک لنگه پا توی آسمون و زمین. خدا وکیلی مسیری بود. اگه در عمق ۱۰ متر جلو اومده بودیم در ارتفاع حدود ۲۰ متر رفته بودیم بالا. شیب نبود که، تنها شانسی که داشتیم شیب منفی نمی شد فقط.

حالا ممکنه بپرسین شیب منفی چیه. شب توی کوه از ۰ درجه هستش تا ۹۰ درجه، از نود که رد کنه و شما فقط با دست به صخره ها آویزون باشین رو میگن شیب منفی. خدا رو شکر این مسیر شیب منفی نداشت. ولی شیب در بهترین شرایط ۴۵ درجه و در بد ترین شرایط ۷۵ یا ۸۰ درجه بود، ۷۵ یا ۸۰ هم یعنی اینکه دیواره سنگی نبود، ولی تقریبا ایستاده می رفتیم بالا. اونم بدون کلاه، بدون طناب، بدون قفل و بست و بدون هزار تا وسایل سنگ نوردی، خدا وکیلی سنگ نوردی رو خیلی دوست دارم ولی با طناب که خطر مرگ کم میشه اصلا لذت نداره.


این کمی جلو تر از عکس قبلی هستش، اگه با عکس آبشاز مقایسه کنید می بینید که الان دقیقا بالای آبشار رسیدیم.
اینجا بود که پویا به من گفت پایین رو نگاه کن

خلاصه، جونم براتون بگه، من که مثل شیر آب ازم آب میریخت. خدا وکیلی پویا کارش درسته، خیلی انرژی میده به آدم، جلو تر می رفت و می گفت آره بابا بیا اینجا راه صاف میشه، منم با بد بختی خودم رو میرسوندم و در نهایت می دیدم ۴ درجه شیب کم شده. ولی ۲ جا پویا به من خیلی کمک کرد. اولی بین ۲تا شکاف داشتیم می رفتیم پویا تونست رد بشه ولی من مجبور شدم اول کوله رو رد کنم و بعد خودم رد بشم. خدا وکیلی داشته باشین کجا ها که ما نبودیم.

بالا رفتیم و پایین اومدیم تا رسیدیم به یک جایی که دیگه حدود ۳ متر تا اولین درخت فاصله داشتیم. اون ۳ متر خودش سی متر بود. پویا موفق شد بره بالا ولی من موندم دوباره، اینقدر سنگ ها صیقلی بودن که هر کاری می کردم لیز می خورد و خوب لیز خوردن به جهنم، ما نوک صخره بودیم. حدود ۱۵ متر آبشار سنگی زیرمون بود که وقتی یک بار پویا گفت شایان جرات داری پایین رو نگاه کنی من بدون شرمندگی گفتم نه پویا واقعا جرات پایین نگاه کردن رو ندارم. و واقعا هم جراتش رو نداشتم.


ما باید میرسیدیم به اون درخت، اونجا برای من و پویا هدف بود ولی وافعا نمی دونستم بعدش چی هستش

سرتون رو درد نیارم این ۱ساعت یا ۱ ساعت و نیم سنگ نوردی در حدود ۱۸ ساعت انرژی مصرف کردیم، اینقدر که آخر مسیر از کم بود انرژی پام شروع به لرزیدن کرد، پویا سریع خوراکی در آورد که بخوریم من گفتم نه بابا پویا کاری نکردیم، ولی تا خوراکی رو دیدم پریدم و خوراکی رو از دست پویا کش رفتم.

ما فکر می کردیم که رسیدیم به جنگل ولی کو تا برسیم. حدود ۲۰ دقیقه هم جلو رفتیم. مسیر از اینجا به بعد خوب بود. البته خوب که میگم مدل ما خوب بود، شاید برای خیلی ها خوب نباشه، نمی دونم.

رسیدیم به جنگل کارا، وای چه جنگلی، چه منظره ای، فقط خدا لعنت کنده آدم های بی فرهنگ و احمقی رو که آشغال میریزن، شرمنده ها ولی خیلی خودم رو کنترل کردم حرف بد توی وبلاگ ننویسم ولی واقعا نمیشه، پویا که همون جا شروع کرد فوش دادن، حالا بلند و یواشش رو نمی دونم ولی یادم هستش که فوش داد.


آیشار اول رو که رد کردیم رسیدیم به این یکی آبشار، باز روز از نو روزی از نو، باید ا اینم میرفتیم بالا وای نه خدا من نه

رفتیم دم یک چشمه دست و صورتمون رو شستیم و ظرف های آبمون رو پر کردیم و دنبال یک جای تمیز برای نشستن گشتیم ولی پیدا نشد که نشد. خیلی به سختی یک درخت گردو پیدا کردیم و زیر درخت نشستیم. آب جوش که نداشتیم سریع گاز رو روشن کردم و آب جوش رو ردیف کردیم و چایی درست کردیم و حالا نخور کی بخور. خوراکی خوب خوردیم امروز برای اینکه اون ساعت اول که صخره نوردی داشتیم واقعا انرژی مون رو گرفته بود.

ساعت حدود ۱۱ شده بود که بلند شدیم مونده بودیم بریم بالا یا برگردیم پایین که در یک تصمیم گیری جمعی ۲ نفره تصمیم گرفتیم که بریم چایی و قلیون بزنیم توپ. منم دیگه کنار اومدم. اخه دیدم مسیر سخت بود بعد پویا هم گفت که مرض نداریم که هر بار بریم قله. منم دیدم راست میگه این دفه رو این پسر.


بازم پویا گرفت خوابید این بچه کم خوابی داره به خدا منم خودم از خود عکس گرفتم

ولی خدا وکیلی پویا مکمل کوه منه، مسیر احمقانه رو من پیشنهاد میدم خودم میترسم برم، پویا میره و من رو میکشه دنبال خودش، امروز واقعا متوجه شدیم که توچال خیلی جاهای باحال داره که ما نرفتیم. و البته میریم شک نکنید.

اومدیم پایین و رسیدیم به همون کافه، رفتم جلو و به اون آقاهه که آدرس داده بود گفتم آقا عجب آدرسی دادی، مرده اول فکر کرد که الآن شروع می کنم داد و بیداد که چرا اون مسیر رو به ما گفتی. از من پرسید از کدوم مسیر رفتیم من گفتم سنگیه خیلی عالی بود، کلی حال کردیم. بعد یک قلیون دو سیب سفارش دادیم با یک قوری ۴ نفره چایی.  خوردیم و کشیدیم، حالا مگه می تونیم پاشیم. دوباره من رفتم یک سفارش دیگه دادم. آقاهه خیلی باحال بود، گفت حالتون خراب نشه، گفتم بابا شکلمون مثل سوسول هاست ولی النگوهامون به این آسونی ها نمیشکنه. قلیون دوم رو هلو و نعناع زدیم به انتخاب پویا ساعت ۱ بود که برگشتیم پایین.



این ۲ تا عکس نمایی هستش از جنگل کارا واقعا جنگل بود و خیلی متاسفم که روز به روز داره از بین میره

تمام شد. ها ها، امروز روز خیلی خوبی بود. البته یک آقایی از مسیر اصلی اومده بود جنگل کارا دستش شکسته بود. خدا وکلی خیلی حال کردم. یکی دیگه از نکات جالب این سفر هم، دفعه ی اولی بود که رفتم سفارش بدم، پسر پرسید قلیون چی بدم من رو کردم به پویا با اشاره بپرسم قلیون چی میخوای، دستم رو آوردم جلوی دهنم قل قل کردم بعد با دستم ۲ نشون داد و بعد انگار دارم سیب گاز می زنم. که به پویا بگم ۲ سیب قلیون بگیرم. برگشتم دیدم پسره از خنده داره میمیره.

این بود دیگه تموم شد. امروز خیلی خوشحالم صخره نوردی تا این اندازه تا حالا نکرده بودیم که کردیم.

 
مردم بی فرهنگ و آشغال ریختن در جنگل وافعا از کجا اومدن؟ واقعا فرهنگ ندارن؟


این عکس هم خیل جالب هستش، کاملا مسیر ما رو نشن میده از کجا بالا رفتیم و به کدوم درخت رسیدیم



چای و قلیون شاشا و پو پو


تو رستوران باز پویا گرفت خوابید و من مجبور شدم تکی از خودم عکس بگیرم



این ۲ تا عکس هم گرفتم از سقف رستورانی که توش بودیم خیلی جالب طراحی کرده کلی حال کردم


برای اختتامیه هم عکس ته کفش پویا

تا هفته دیگه امید وارم سلامت باشید. کامنت هم فراموش نشه. اگه دوست داشتین با من و پویا بیاین به من خبر بدن. اگه هم دوست داشتین من و پویا قبول می کنیم به عنوان تورلیدر یک سفر اعجاب انگیز برای شما طراحی کنم، هه هه ولی خرج داره

نوشته شده در  2009/8/21ساعت 19:8  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •