این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
)
روز شنبه هفته پیش که تعطیل بود، ساعت ۶ صبح حرکت کردیم برای توچال، تو این سفر چیزهای جدید خیلی زیاد داشتیم مثلا، گاز برای اولین بار، دوست خارجی برای اولین بار، سفر هم تفریحی بود هم برای آموزش و تقویت زبان خیلی مفید بود.
این دوست ما کره ای بود و علاقه زیادی به کوه داشت که وسط راه کشفش کردیم. دیدیم بنده خدا راه را بلد نیست و داره از این و اون سوال می کنه، من رفتم کمک و گفتم بعله من کلا بلد مسیر هستم. از این راهی هم که آمدید می شود رفت به ایستگاه ۵ ولی یک نفره سخت است. از این راهی که ما میریم بریم که آسون تره. خلاصه از یک مسیر رفتیم که واقعا بهشت بود. انتهای راه مخفی خودمان از بالای آبشار رفتیم به سمت ایستگاه پنج، واقعا بی نظیر بودف البته خیلی بدبختی ها کشیدیم. راه را گم کردیم ولی خلاصه این دوست هم عاشق طبیعت بود. رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به بالای کوه های درکه، یعنی ما از آون بالا جاده سرسبز درکه را می دیدیم خیلی عالی بود. خیلی قشنگ بود.
بعد از اینکه حدود ۳/۴ راه را رفته بودیم، دیدیم به دلیل رانش زمینف نصف مسیر نیست. خلاصه دیدیم هیچ راهی نداره چون دوستان تجهیزات کامل نداشتند، کفش ها هم مناسب نبود برای اون مسیر، مجبور شدیم بر گشتیم. ولی یک روز فراموش نشدنی بود. تازه مسیر برگشت هم خالی از لطف نبود. جدای خطرناک بودن و گرم بودن هوا بی نظیر بود، خیلی قشنگ بود.

اینم یک عکس دیگه

نوشته شده در 2008/6/14ساعت 17:49
توسط شاشا
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
عصر ها در بام تهران )
واااای این چند روزه خیلی باحال بود، شنبه عصر رفتم بام تا رستوران چشمه، یکشنبه عصر هم رفتم بام تا رستوران اول، برای با سوم دوشنبه رفتیم بازم رستوران اول. خیلی حال داد خلاصه، این چند روز بام بارون بودیم. مخصوصا که این ۲ روز آخر ماشین نداشتیم. هم با تاکسی رفتیم هم با تاکسی برگشتیم. مدلش کولی جدید بود. هوا این چند روزه خیلی قشنگ شده، طبیعت هم قشنگ شده.
راستی تو فکر برنامه هستم برای هفته آینده کلا از سه شنبه تا شنبه هفته بعدش، ۴ روز تعطیلی داریم، سه شنبه، چهارشنبه، جمعه و شنبه بعد ترش. دوستان یک تکانی به خود بدهند و ۴ تا برنامه توپ ردیف کنند. من فکر می کنم یک روز از دربند بریم توچال، یک روز از درکه بریم توچال، یک روز هم از خود توچال بریم تا قله کوه و برگردیم.
نوشته شده در 2008/5/28ساعت 18:19
توسط شاشا
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
عصر ها در بام تهران )
یادم نیست دیروز بود یا پریروز یا چند روز قبل که دعوا داشتیم یا بحث داشتیم یادم نیست آها دوستم زنگ زد گفت من دارم می رم بام. ییهو کپ کردم آخه باحال بود همیشه من به همه می گم بیاین بریم بام یا من دارم میرم بام. تنها کسی که قبل از من این حرف رو به من زده دوستم بوده.
خلاصه رفتیم بام، قرار کافی شاپ پینتبال بود برای کافه گلاسه و شکلات گلاسه جاتون خالی خوردیم حسابی حال داد. بعد هوا زد به هم خراب شد و باد تند وزیدن گرفت و همه چیز درهم شد.
بام خیلی باحاله ، هرچی بگی کم گفتی، اینقدر اتفاق های جالب اونجا می افته، باد بارون آفتاب همه و همه در کمتر از چند دقیقه عوض می شه.
خلاصه آسمان خیلی باحال بود از رنگ آبی آسمانی بود تا طوسی روشن و سیاه، آن وسط ها هم برق های خوشکلی می زد. که واقعا ترسناک بود.
نوشته شده در 2008/5/23ساعت 20:40
توسط شاشا