این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
جمعه ها در توچال )
امروز خیلی هوا خوب بود. نه از باد خبری بود و نه از باران، همه و همه آفتاب قشنگ بهاری بود که در فضای کوهستان پیچیده بود.
این روز ها، آب و هوای کوهستان توچال بی نظیر است. ساعت ۳ که من بام بودم، تقریبا آدم های کمی در بام بودند اول تصمیم داشتم بیشتر از رستوران اول جلو نرم ولی آین آب و هوا آدم را تا خود قله می کشاند. اگر زمان داشتم شاید تا ایستگاه ۲ هم می رفتم.
خلاصه امروز همه چیز عالی بود. دیروز رنگین کمان دیدم در بام امروز یک ماه سفید و درشت در میان آسمان بد می درخشید و همه را خیره خود می کرد. تمام مردم عادت دارند ماه را شب ها ببینند. اما یک ماه گنده همانند ماه شب ۱۴ در وسط آسمان آبی کوهستان بد چیز خیره کننده ای بود.
نوشته شده در 2008/5/15ساعت 21:13
توسط شاشا
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
عصر ها در بام تهران )
امروز ساعت ۶ بعد از ظهر بود که زدم بیرون رفتم اول مدرس و با یک ماشین در مقابل درب بام تهران پیاده شدم. آقا تا ما از ماشین پیاده شدیم یک باران شدیدی گرفت آی خیس شدیم. ولی بعد از پند دقیقه باران شدید، سر و کله خورشید خانم پیدا شد. خورشید تابید و یک رنگین کمان بسیار زیبا در آسمان روز زمین شکل گرفت. از بچه گی همیشه رنگین کمان را در آسمان می دیدم. امروز اولین روزی بود که رنگین کمان که من می دیدم روی شهر تهران بود و از وسط شهر شروع می شد و تا زیر پای من در بام ادامه داشت.
دیدیم هوا خیلی توپ است و همه چیز ردیف زدیم بالا ، آرام و آرام رفتیم تا رسیدم به اولین رستوران در مسیر کوهنوردی توچال رفتم یک شکلات هیش برداشتم و یک چای داغ و بزرگ هم سفارش دادم. خیلی چسبید، خیلی دلچسب بود. پخش کننده موسیقی را خاموش کردم و بجای موسیقی دست ساز انسان ها به موسیقی دست ساز طبیعت گوش فرا دادم. خیلی زیبا بود و خیلی شنیدنی به نظر من بهترین موسیقی دنیا در زیبا ترین نقطه دنیا به همراه بهترین بوی دنیا، منظور من بوی بیسته خاک بعد از باران باران است.
خلاصه در حدود ۱۰ دقیقه از اون بالا نگاه کردن به این ور و آن ور در با آرامش چای نوشیدن و هیش خوردن راه افتادم به پایین ، در راه ۲ تا صحنه باحال دیدیم. اولی این که یک دختری تنها رفته بود بالای کوه و نوشته بود چایی می خورد و دیگری یک دختر دیگر که در کنار جاده روی کاپشنش نشسته بود بین ۲ تا درخت. خلاصه این هم ماجرای امروز ما در بام. ولی چایی خیلی چسبید. خیس هم شدم حسابی هنوز که سرما نخوردم لطفا دعا کنید که سرما نخرم فردا. برای این که دوست دارم فردا و پس فردا هم برم بام. اب و هوا در این فصل خداست.
نوشته شده در 2008/5/14ساعت 22:56
توسط شاشا
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
عصر ها در بام تهران )
هفته پیش در چنین روزی من رفتم بام، جای دوستان خالی نه امکانات داشتم و نه پخش کننده موسیقی برای خود در دل خواندم و رفتم بالا و آمدم پایین، در حال پایین آمدن بودم که تصمیم گرفتن دوباره بالا بروم. ساعت ۳ یا ۴ بود، هوا در سایه خیلی خنک بود و باد ملایم و زیبایی می وزید. در افتاب هم هوا خیلی گرم بود. اگر بگویم آفتاب سوزنده بود دروغ نگفتم.
در این فصل کلی گل های رنگی رنگی وجود دارد. گل های زرد، بنفش، قرمز، سبزه های بسیار زیبا و همه چیز و همه چیز یک بهشت را ساخته است. یک بهشت در چند کیلومتری مرکز تهران، البته باید بلد راه باشید و بلد بهشت بودم و بهشتی زندگی کردن که از این طبیعت زیبا و بهشتی لذت ببرید وگرنه شیشه دلستر خود را در کنار گل بنفش پرت می کنید. بطری آب معدنی خود را روی گل قرمز می اندازید و گل زرد در زیر پوست بسته چیپس شما مدفون می شود.
فردا اگر شد می روم بام
نوشته شده در 2008/5/9ساعت 0:8
توسط شاشا
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
(
)
آقای بامدادی یکی از وبلاگ نویس های باحال و خوب این روزگار است و اخیرا کوه نورد شده است
لین و عکس های این کوهنورد وبلاگ نویس را در وبلاگ خود به نام بامدادی ببینید. ایشان به تازگی به قله توچال سفر کرده اند و عکس های جالب گرفته اند.
http://bamdadi.com/2008/04/18/i-conquered-mount-tochal
نوشته شده در 2008/4/20ساعت 23:49
توسط شاشا