تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

رای به دماوند و علیصدر

( )

یک کمپینی در دنیا راه افتاده که ۷ تا عجایب طبیعی جهان را معرفی کنه گفتم آن دسته از دوستان که علاقه دارند که نام ایران در این لیست دیده بشه بهتر به ۲ تا کاندید ایران که یکی کوه دماوند است و دیگری غار علیصدر رای بدهند برای رای دادن به این صفحه در سایت رای گیری مراجعه کنید.

پس از انتخاب یکی از نام های مربوط به ایران دگمه Vote را بزنید و در صفحه رای گیری می توانید 7 گذینه مورد نظر خود را انتخاب کنید.

Damavand Mountain

Ali Sadr Cave

نوشته شده در  2008/4/12ساعت 8:57  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

عجب بارانی

( عصر ها در بام تهران )
امروز از ساعت ۵.۵ عصر بام بودم. ۱۳ بدر بود و بام تهران خیلی شلوغ بود. بیش از حد تصور آدم های جالب در بام حضور داشتند از شیک ها گرفته تا جواد ها. هوا بعد از باران شدید ظهر آرام شده بود و فکر می کنم دلیل حضور این همه آدم در بام هم همین آسمان آرام بود.

ولی کوهستان هوای آرام نمی شناسد. در کمتر از ۱۰ دقیقه آنچنان طوفانی در بام شد که نگو و نپرس حسابی خیس آب شدیم. اگر عکس پیدا کردن فردا در وبلاگ قرار می دهم

نوشته شده در  2008/4/2ساعت 1:50  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

آبشار و چای

( عصر ها در بام تهران )
امروز یکشنبه است. دیروز شنبه بود و من از پنجشنبه حالم بد است. چهار شنبه یک دوست داشتیم که همیشه با هم می رفتیم بام ما را تنها و گذاشت و رفت اصفهان ، من هم زنگ زدم، یعنی پیامک دادم به یکی دیگر دوستان خیلی خوب، مهندس، خوش خنده، مهربان به نام شقایق و عصری رفتیم بام.

خلاصه کلی خندیدیم، شقایق انسان جالبی است بسیار پر انرژی، شاد و خنده رو، البته پر حرف هم هست ولی اینقدر که با خنده تعریف می کنند اصلا پر حرفی هایش را فراموش می کنید.

امروز در بام بودیم که دیدیم یک نفر داردخود را از بالای یک سکوی فلزی پرت می کند پایین، من فکر کردن که قصد خودکشی دارد اما بعدا معلوم شد که این یک بازی است به نام جامپی چی چی یا جو جامپی. که در این بازی یک نفر را با کش می بندند و بعد از ارتفاء پرتش می کنند پایین. البته اصولا در ایران همه چیز مصخره بازی است و این هم یکی از این موارد است. طرف را از ارتفاع ۵۰ متری پرت کردند ولی کش بیشتر از ۲۰ متر کش نیامد. در اکثر فیلم های خارجی از حرکت از بالای پل انجام می شود و معمولا می بینید که کله طرف به آب برخورد می کند ولی اینجا این عملیات هیجان انگیز مثل ماست بود. پسری هم که این پرش را انجام داد اصلا  جیق نکشید

نوشته شده در  2008/3/30ساعت 11:52  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

عکس های توچال دیروز

( سفر به ایستگاه 2 )

وسائل مربوط به شکم در کوه

این منم

این دوستم

اینم دست دوستم و تکه ای از شکم بنده

نوشته شده در  2008/3/24ساعت 19:18  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

سال جدید سفر جدید

( سفر به ایستگاه 2 )
دیروز صبح ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شدم و برای اولین سفر سال ۸۷ آب جوش آوردم و در فلاکس ریختم. برای اولین سفر ۸۷ نقشه های زیادی کشیدیم. شب قبل هم رفتیم خرید و هر چه نیاز بود خریداری کردیم.
یک کپسول گاز هم خریداری کردیم برای خوراک پزی اما یک اشتباه کوچک هم کردیم و خود گاز آن را نخریدیم و برای سفر امکان استفاده از گاز را نداشتیم. البته یک مشکل دیگر هم داشتیم برای حمل وسائل چونه کوله من خراب بود مجبور شدم کوله دوستم را بگیرم تا وسائل را در آن جا کنیم. که هر کاری کردیم وسائل سفر در یک کیف کمری و یک کوله جا نشد و در ساعات پایانی شب مجبور شدیم کوله قدیمی را تعمیر و تغییر رنگ دهیم و سفر را به شکلی تخصصی برگزار کنیم.
سفر را خیلی زود شروع کردیم فکر کنم هوا روشن نشده بود، قبل از ساعت ۶ بود که در ابتدای مسیر توچال بودیم. چون آمادگی جسمانی کمی داشتیم و زمان زیادی بود که به سفر و کوه پیمایی نرفته بودیم مسیر را خیلی آرام طی کردیم آرام تر از هر آرامی
ساعت ۱۱ بود که بعد از یک صبحانه کوتاه در رستوران آبشار به ایستگاه ۲ رسیدیم و جای دوستان خالی یک صبحانه خوب خوردیم. بعد تصمیم گرفتیم مسیر را به ۵ ادامه ندهیم و به پایین بیاییم و به راه مخفی برویم. راه مخفی به دلیل باران ها و برف در طول زمستان خیلی خراب شده بود. و مسیر سخت تر از قبل بود. و خلاصه رفتیم تا زیر درخت راه مخفی، خیلی جالب بود فکر کنم در مرداد سال پیش بود که به یک میخ در درخت راه مخفی چند نخ رنگی برای یادگاری بسته بودیم. دیدم این نخ ها بعد از گذشته این همه مدت ، سرما و باران هنوز پابرجا بودند.
یک ناهار بیست هم خوردیم و مقداری خابیدیم، خیلی خوب بود واقعا پرنده پر نمی زد. عید بود و خیلی خلوت و خیلی ساکت و خیلی خوب
ساعت ۳ بود فکر کنم وسائل را جمع کردیم که بر گردیم و در یک اقدام خیر مشغول پاک سازی محیط از خراب کاری های مراجعین قبلی بودیم، جای شما خالی یک کیسه زباله بزرگ لیوان و کیسه و ... جمع کردیم و با خود به ایستگاه یک آوردیم.
در راه ۲ تا پسر باحال را دیدیم که از مسیر آسفالت پشت آبشار آمده بودند بالا و خیلی درب و داغان شده بودند. خیلی خندیدیم ، پسر های بالحالی بودند و البته خسته
در همین زمان بود که یک طوفان خیلی وحشتناک شد تا حدی که کلاه من از سرم پرید، باد گرفت زیر کوله من و روکش کوله را جدا کرد و کند. خلاصه هوا خطر ناک شد. یک بار هم نزدیک بود همراه و دوست خوب من به داخل دره بیفتد که به موقع گرفتمش خلاصه بد خیلی شدید بود.
ساعت ۵ بود که برگشتیم ایستگاه ۱ و یک خستگی طولانی هم در کردیم
خیلی روز خوبی بود و خیلی خوش گذشت.

نوشته شده در  2008/3/24ساعت 15:47  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

بازسازی کوله پشتی و فردا توچال

( بدونه برنامه )
وای خیلی خوشحالم، فردا دارم می رم توچال. فکر کنم بعد از اون مشکلاتی که در آبان داشتم تا حالا نشد برای سفر به توچال اقدام کنم. چون در اوایل زمستان هم کوه نرفتم وقتی مشکلات رفع شد و هوا هم سرد شده بود، خیلی سخت بود که برای کوه برنامه ریزی کنم چون آمادگی جسمانی خوبی نداشتم. ولی فکر می کنم فردا آمادگی کاملی داشته باشم برای سفر به توچال اگر مشکل خاصی پیش نیاد احتمالا تا ایستگاه ۵ می ریم.

این چند وقت یک مشکل دیگه هم داشتم و اون خراب شدن کوله پشتی من بود. که البته امروز مادر گرامی با چند ترفند ساده کوله را راست و ریس کرد. یک کوله ۵۰ کیلویی خیلی خوب هم دیدم که در پست سیستم خنک کننده هم داره و احتمالا بعد از تعطیلات آن را خریداری کنم.

البته کوله پشتی اصلاح شده و به قولی ویرایش شده من هم دیگر مشکل خاصی نداره یک بند زشت داشت که آن بند پاره و زشت را برداشتیم بجاش یک کش باحال فرو کردیم تو درزش ، البته چون سر کش، سوزن بستیم که بتونیم از تو محل کش قبلی رد کنیم، احتمالا کوله پشتی نازنیم خیلی دردش اومده، امید وارم فردا به کوله پشتی من هم خوش بگذره و درد امشب را فراموش کنه

نوشته شده در  2008/3/22ساعت 22:29  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •