این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
ایستگاه پنج و تله کابین و 12 ساعت پیاده روی
( سفر به ایستگاه 5 )پنجشنبه ساعت ۱۱ شب تصمیم گرفتیم برای یک سفر ۱۲ ساعته به توچال بار و بندیلمان را جمع کنیم. ساعت ۶ صبح راهی شدیم. البته بدون بار و بندیل فقط یک کوله دوستم داشت و یک کیف کمری و یک قمقمه آب هم همراه من بود.
در حدود ساعت ۶.۵ رسیدیم بام خدارا شکر که به دلیل سرمای هوا در فصل پاییز و زمستان زیاد کسی به کوه نمی آید و مخصوص اگر زمان سفر شما همراه باشد به روز عید فطر. خلاصه مسیر را سلانه سلانه و آرام آرام رفتیم تا رسیدیم اولین مرکز تفریحی ورزشی و فرهنگی یعنی رستوارن اول بین ایستگاه اول و چشمه ، جای شما خالی یک نیمرو و یک املت توپ زدیم در رگ و بعد ۲ تا چای لیمو کنارش ، افتاب هم که تازه بالازده بود و هوا هم خوب و لطیف گفتیم کله کنیم برای بالا
جای شما خلی رسیدیم چشمه تازه تخم مرغ ها تاخیر خود را گذاشته بودند و یک چند صباحی نشستیم و بعد رفتیم از راه های میان بر به سمت ایستگاه ۲ توچال ، به ایستگاه که رسیدیم گفتیم دیگر چیزی نخوریم ، رفتیم ۲ تا بلیط گرفتیم برای ایستگاه ۵ و رفتیم ایستگاه پنج، دلیل تصمیم برای رفتن با تله کابین هم این بود که من به دلیل مشکلات فراوان روجی و جسمی و خسته گی فراوان دوستم بعد از ۱ ماه روزه گرفتن ، دیگر حال پیاده روی نداشتیم.
به ایستگاه ۵ که رسیدیم اولین حرفی که زدم این بود که وای سحر بیا یواشکی از یک در دیگر بریم که کسی ما را نبیند. فکر کنم اگر دوستی آشنایی مارا می دید کلی می خندید. بعد از یک چرخ و گردش در ایستگاه ۵ گفتیم ۳ ساعت وقت داریم چه کنیم مسیر را کج کردیم رفتیم به سمت شیرپلا ، واقعا چه مسیر باحالی بود خیلی حال دارد در نزدیکی های دوراهی اوسون هم هر حدود یک ساعت نشستیم و بعد برگشتیم ایستگاه پنج
جای شما خالی برای نهار من و همراه کوه نورد ۲ پرس کباب کوبیده سفارش دادیم به همراه سالاد و ماست و نوشانه جای شما خالی این ها را زدیم توی رگ و حالش را بردیم. بعد هم چرخیدیم تا ساعت شد ۳ و گفتیم بریم بلیط بگیریم برای ایستگاه ۱ رفتیم که بلیط بگیریم نظر دوستم عوض شد و گفت بیا پیاده بریم پایین و درباره ازدواج صحبت کنیم
جای شما خالی از ایستگاه ۵ تا ایستگاه نفهمیدیم چه شد در کمتر از ۲ ساعت خندیم به ازدواج و پیاده آمدیم پایین ولی از ایستگاه ۲ به ۱ دیگر حال هر ۲ ما از ازدواج و تصورات آن بهم خورد و تصمیم گرفتیم قبل از ازدواج اول از همه جدا شویم آن هم سه طلاقه و ادامه مسیر خیلی سخت بود و طولانی خلاصه این ۲ ساعت راه از ایستگاه ۲ تا یک در حدود ۲۰ ساعت طول کشید.
خلاصه از تمام این داستان نتیجه گیری می کنیم که اگر در مسیر کوه خسته شدید حتما در خصوص ازدواج حرف بزنید تا زمان را احساس نکیند. اما هیچ گاه مسیر ازدواج را انتخاب نکنید چون زمین و زمان را بر شما سیاه می کند


