تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

Mp3 Player آدم خراب کن

( جمعه ها در توچال )
امروز خوش و خوشحال دستگاه پخش کننده فایل های فشرده برادرم را برداشتم و یک کارت حافظه هم از یکی دیگه سرقت کردم و رفتم دفتر کلی آهنگ ریختم روی حافظه و بعد رفتم باطری خریدم و رفتم بام

آقا دستگاه را در آوردیم و هر کاری کردیم کارت حافظه را بخونه نخوند که نخوند. والا ماکه فرق SD و MMC را نفهمیدیم ولی این همه آهنگ خارجی که بعد از 2 ساعت انتخاب کردم و ریختم در حافظه اصلا پخش نشد که نشد.

راستی امروز بام خیلی بگیر بگیر بود ، برادران و خواهران به زور بفرست بهشت در مقابل در اصلی ایستاده بودند و همه را به زور می فرستادند بهشت ، هر چه دختر خوشکل بود می گرفتند و زشت ها را در جامعه رها می کردند.

جالب اینجاست که دخترای خوشکل معمول خانواده دار بودند ولی دخترای زشت اه اه اه اه
فکر کنم البته روشون نمی شد اینها را بگیرند و یا شد می ترسیدند که به این دخترای زشت دست بزنن؟؟؟ بجای یک سری دخترای شیک و خوشکل را می گرفتند که اصلا به نظر من مشکل نداشتند.

نوشته شده در  2007/9/21ساعت 21:5  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

بعد از یک هفته رفتم بام

( عصر ها در بام تهران )
اقا این بام تهران در ماه رمضان عجب حال و هوایی داره، ولی بعد از افطار دیگه حال و هوا نداره

امروز رفتم بام ساعت  بود فکر کنم به هرکی گفتم بیا، اس ام اس دادم، گریه کردم نه خیر کسی گوشش بدهکار نبود و اصلا کسی توجه به من نداشت و تنها بودم. البته تنهایی واقعا خیلی خوبه برای خودم یک ۲ باری رفتم بالا و پایین، آشنا ماشناهم نبود.

هیچ اتفاق جالبی هم در بام تهران روی نداد، امروز اصلا روز ساکتی بود. یک مسیر خیلی جالب یاد گرفتم برای بام. برای افرادی که از سمت خیابان مطهری تمایل دارند هر روز برن بام تهران، می تونن اول مدرس تاکسی های پارک وی را سوار شوند، جالب اینجاست که بیشتر تاکسی های این مسیر تا سر ولنجک هم می روند.

۲ هفته دیگه جمعه قرار شده با هانی بال بریم ایستگاه ۷ اگر دوست دارین با ما بیاین به من بگین

نوشته شده در  2007/9/21ساعت 0:38  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

تغییر برنامه در بام تهران

( عصر ها در بام تهران )
سلام نماز روزه که نه می خونین و نه می گیرین ، ولی قبول باشه

قابل توجه بامی های محترم ، به دلیل شروع ماه مبارک رمضان معمولا کسی قبل از ساعت ۷ به بام مراجعه نمی کنه ، از این رو ساعت ۶ تا ۷ و حتی تا ۷.۵ بهترین ساعت برای یک قدم زدن دلچسب است. البته امید وارم که مثل سالیان قبل، چون امروز روز اول بوده ، همه جو گرفته باشه و آمده باشند بام تهران، به امید خدا با سردتر شدن هوا دیگر اصلا کسی به بام تهران مراجعه نکنه.

یک فکر باحال دارم می خواهم یک سری تحقیقات در بام تهران انجام بدم برای نمونه مثلا حرف های دختر ها و پسر ها را که در بام می زنند یواشکی گوش بدم و اینجا بنویسم ؟؟؟ آخه امروز ۴ یا ۵ تا زوج موفق در بام دیدم که برای هم خالی می بستند، به نظر سوژه جالبی می شه!!!

مخرث غخع
این بالایی یعنی Love you

نوشته شده در  2007/9/13ساعت 22:5  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

آشنا بارون

( شب ها در بام تهران )
امروز آشنا بارون بود، ساعت ۶.۵ بود که از دفتر زدم بیرون به قصد بام ولی امروز تنها، همین که پیاده داشتم مطهری را می آمدم به سمت مدرس، تا پیچیدم توی مدرس دیدم بیب بیب که آشنا ، آخ جون هوراااا
این آقا ممد کاووسی بود یکی از کوهنورد های با مرام، بابا از شیرپلا می ره بالا از درکه بر می گرده !!!
دستش درد نکنه ما را رسوند تا سر ولنجک، رفتم بالا -این تیکه شامل بالا رفتن و بالا موندن را آخر توضیح میدهم- در راه بازگشت شاهین فرهت را دیدم، البته با دختر خاله ایناش بود فکر کنم، چون دیدم فامیل است جلو نرفتم. باز اومدم پایین تر، اه دیدم آقای مدیر سایت تومن شاپ -البته شرمنده که نام فراموش کردم الآن- خلاصه امروز آشنا بارون بود.
ولی منتظر یک آشنا بودم که نیومد. خیلی منتظر بودم که برسه ولی نرسید.

خوب داستان بام، بام تهران ۲ تا دوقلو داره خیلی پسر های دوست داشتنی هستند. همیشه مثل هم لباس می پوشند و همیشه باهم می آیند بام تهران، البته خدا را صدهزار بار شکر ، هرچه به پاییز و ماه رمضان نزدیک می شویم، این مردم مشتاق کمتر به بام مراجعه می کنند و این موضوع باعث خورسندی من است و همین طور تمام بام دوستان.

بک نکته جالب مثلا امروز در انتهای بام پشت باشگاه تنیس، ۱۰ یا ۱۲ نفر در آرامش فرورفته بودند حالا چند نفر ۲ تا ۲ تا چند نفر هم یکی یکی ، یوهو ۲ تا پس ۱۴ یا ۱۵ ساله آمدند و شروه کردن از تلفن همراه جواد خود آهنگ رپ پخش کردند !!!! خدایا در یک لحظه دلم خواست برم جلو این پسر مو سیخ سیخی را از همون بالا پرت کنم پایین، خدا را شکر بعد از چند دقیقه رفتند و ما را تنها گذاشتند

چرا بام را و شب ها دوست دارم، نمی تونم واقعا بگم چرا، شما در یک جا هستید که از همه بالاتر است و از همه جا بلندتر، و در یک سکوت که فقط و فقط صدای جیرجیرک ها به گوش می رسد. سکوت جالبی است، سکوتی قشنگ و زیبا، سکوتی که شما را به اوج می برد و در خود غرق می کند.

لطفا دوستانی که امروز در بام بودند حتما کامنت بنویسند.

نوشته شده در  2007/9/12ساعت 21:53  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

کشف باستان شناسی

( جمعه ها در توچال )
تا حالا شده برین کوه و از چیزی بترسین ؟ البته اگه فیلم های تخیلی و جادویی دیده باشین شاید ترس بیشتری داشته باشین، اگه هم هری پاتر را خوانده باشین و دنبال جان پیچ ها باشین، شاید یکی از مخفی گاه های آن را پیدا کردین. شرمنده که عکس خبری نیست. تمام عکس هایی که گرفتیم سوختف نترسید زیاد فکر نمی کنم به دلیل اکتشاف ما باشه شاید شاتر و سرعت را درست تنظیم نکرده بودم، البته خیلی زد نور هم بود.

ما ادامه راه مخفی را رفتیم بالا، آبشار را هم رد کردیم، به یه نیم غار رسیدیم. نیم غاری که به انداز ۲۰ متر عمیق داشت البته عرض هم در همین حدود بود. یک فضای خالی کنده شده در داخل کوه، البته نکته ترسناکش وجود سنگ های منظم و چیده شده کنار هم و روز هم بود، مثلا فکر کنید که ۱۰ تا ۱۵ تا سنگ روی هم روی زمین قرار گرفته باشند، مثل فیلم های ترسناک و خارجی به قولی هالیودی

خلاصه خیلی جایی باحالی بود. البته ادامه مسیر را قرار شده که هفته های آینده کشف کنیم. ادامه مسیر ظاهره به سمن ایستگاه ۵ حرکت می کند و خیلی جایی باحالی است. یک منظره کاملا بی نظیر، البته امید وارم که در هفته های آینده بتونم یک دوربین بگیرم تا از تمام این نما های خوب عکس تهیه کنم.

نوشته شده در  2007/9/8ساعت 21:5  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

بام خلوت می شود

( عصر ها در بام تهران )
بالاخره این تابستان مزاحم هم تمام شد و تداخل ماه رمضان و مهر ماه هم دست به دست هم دادند تا بام تهران یک فضای آرام تر و بهتری نسبت به قبل داشته باشد

امروز که بام بودم عصری در حدود ساعت ۷ خیلی بام خلوت بود ، فکر می کنم آرامش این منطقه واقعا برای افرادی که به بام اعتیاد پیدا کردند خیلی اهمیت دارد.

قدم زدن در یک فضای آرام و بی صدا، در محیطی که واقعا کسی به آدم کار ندارد و دختر و پسر ، بزرگ و کوچک به راحتی قدم می زنند و می روند و می آیند و کسی به کسی کاری ندارد، خدا را شکر با بازشدن مدارس این جقل مقل ها هم کمتر این محیط آرام منفجر می کنند.

نوشته شده در  2007/9/4ساعت 22:18  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

بالاخره رفتیم ایستگاه 5

( سفر به ایستگاه 5 )
سلام ، سه روز پیش برای ما خیلی بالال بود ، من روز سه شنبه شب رفتم به دماوند ، چون تیم کوهنوردی پیام آوران صلح و دوستی به همراه برادر من کیان، قرار بود روز چهارشنبه بروند دماوند. مه هم سه شنبه شب در پناهگاه کوهنوری پلور بودیم. یک کنسرت موسیقی سنتی هم به افتار ما آنجا برقرار بود. چهارشنبه سایت ۱۰ یا ۱۱ صبح بود که تیم کوهوردی را راهی کردیم برای قله ، ما هم شب برگشتیم به تهران ، من و دوستم هم پنجشنبه ساعت ۵ صبح رفتیم به سمت کوه توچال ، از هفته پیش تصمیم داشتیم بریم ایستگاه ۵ و رفتیم. خدا را شکر بدون مشکل رفتیم ولی چون کیان کوله پشتی من را برده بود دماوند (به نیابت از من) ما بدون کوله پشتی رفتیم بالا. خیلی آرون و پیوسته از ماجرا های جالب حضور یک آقای بالال در کوه بود که بدون لباس مسیر را طی می کرد. ما ساعت ۲ رسیدیم به ایستگاه ۵ ولی به دلیل شلوغی موندیم تا ساعت ۵ که ایستگاه خلوت شود و بیایم پایین و بالاخره تلسم ایستگاه ۵ شکست. البته تصمیم گرفتیم برای دفعه بعد کلی خوراکی برای خود مون دست و پا کنیم. راستی ایستگاه ۵ هم چون من شن قبل هم غذا نخورده بودم کلی غذا سفارش دادیم یعنی من زرشت پلو خوردم و دوستم کباب مخصوص

این هم داستان ایستگاه ۵ ما، دفعه بعد فکر کنم حرفه ای تر و بهتر بریم بالا و حتما سریع تر و شاید دفعه بعد بزنیم تو گوش ایستگاه ۷

نوشته شده در  2007/8/31ساعت 18:54  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

تاحالا شده بام بری و ...

( عصر ها در بام تهران )
تا حالا شده بام بری و راه نری ؟ تاحالا شده بام بری و تا آخرش نری ؟ تاحالا شده بام بری و به محل مخفی نری ؟ تاحالا شده بام بری و وزن کم نکنی ؟ تاحالا شده بام بری و تیز بخوری ؟ تاحالا شده بام بری و موقع برگشت درد داشته باشی ؟ تاحالا شده بام بری و شب دل پیچه بگیر ؟

اگه نشده با اتوبوس برو ایستگاه پینتبال، بعد یک پیتزا سفارش بده با ۲ تا سیب زمین و نوشابه و بعد برگرد پایین، همه این نشده ها می شه.

نوشته شده در  2007/8/27ساعت 13:52  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

چه کسی برنامه امروز رو خراب کرد؟؟؟

( جمعه ها در توچال )
سلام، امروز قرار بود برم ایستگاه ۵، چون اگه فردا دکترم او کی کنه چهارشنبه تا جمعه هفته دیگه به امید خدا می روم به دماوند. ولی من دیروز مهمانی بودم تولد یکی از دوستان خوب به نام مارال، البته این دوست کوه نورد من با من نبومد چون روزه بود و رفته بود افطار فرحزاد، ولی نفهمیدم کی برنامه امروز را به هم زد.

حالا ماجرا چی شد، دوست من ساعت ۱۰ پیامک فرستاد که فردا ساعت ۴ صبح بریم منم گفتم باشه بعد ساعت ۱۲ شب یک پیام کوتاه فرستاد که خسته ای؟ منم از روی سادگی گفتم آره. بعد گفت پس فردا چون خسته ای نریم. بعد هم امروز دیدم عصبانی شده که تو برنامه را خراب کردی !!!

به نظر شما کدام بیشتر خراب کاری کردیم ؟

نوشته شده در  2007/8/24ساعت 23:24  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •