این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
یکشنبه ای بدون انسان های خسته کننده
( عصر ها در بام تهران )ولی امروز با خیلی خلوت بود. جای شما خالی هوا هم آشقانه غیر رمانتیک یعنی هم باید و هم ابری بود
کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
ولی امروز با خیلی خلوت بود. جای شما خالی هوا هم آشقانه غیر رمانتیک یعنی هم باید و هم ابری بود
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
خلاصه ساعت ۷ صبح به سلامتی شما رفتیم بالا ، به راه مخفی نرسیده بچه ها نق و نق شروع کردن البته نق و نق هم که چه عرض کنم همش می گفتند که ما اینکاره هستیما ولی این دفعه حال و حوصله نداریم.
خلاصه راه مخفی رفتیم، البته گلاب به روی شما، به وسط های را نرسیده یکی از بچه های جدید ۶ تا تیکه رومانتیک انداخت، و این دوست من هم که اصلا بدتر از خودن زیاد حال نمیکنه با این حرف ها ۶ رنگ شد. منم بعد از چند دقیقه یک تیکه خنده دارد آمدم و دوستم باز هم از من شاکی تر شد.
خلاصه شنبه ، روز ما نبود، بعد از رسیدن به آبشار هم تصمیم گرفتیم به خاطر مشکل یکی از بچه ها مربوط به عمل پا، نرفتیم بالا و بعد رفتیم زیر درخت نشستیم. بعد هم با هم چند تا ایکس و او بازی کردیم که فکر کنم امشب چند تا عکس برای شما قرار بدم. ولی الآن عکس ندارم.
خلاصه شنبه پیش ما رفتیم کوه ولی باز هم ایستگاه پنج نرفتیم، ولی یعنی من دیگه نامردم اگه هفته دیگه ، البته ۲ هفته دیگه نرم ایستگاه ۵، اصلا با همه اتمام حجت می کنم که اگر نیان با من بالا، من اصلا همون وسط راه به همه خداحافظی می کنم.
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
ولی تهران از این بالا خیلی جالبه، به دوستم گفتم تاحالا تهران این طوری در دستان تو بوده؟ این سوال خیلی جالب است. فکر کنید از اون بالا قدرت دارید به بر تهران کنترل کنید.
در اون جا شما تصمیم می گیرید که به کجا سفر کنید و اصلا وقت شما نیز هدر نمی شود. از شمال به جنوب از شرق به غرب، تهران از آن بالا کوچک، ضعیف، غمگین، تاریک و خیلی سرد است.
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
جایتان خیلی خالب بود دیروز رفتیم یک جای خوب، شرمنده به دلیل اینکه هر جایی که ما از آن نام بردیم به محلی جواد تبدیل شده است، این محل را لو نمی دهیم.
من و دوستم دیروز خیلی حال و حوصلخ نداشتیم، برای همین رفتیم بام، دوست من هم بامی شده ماشالا، دیروز به من زنگ زد گفت دلم گرفته می خوام تنها برم بام !!!!!!
یعنی در یک لحظه کم آوردم از شنیدن این حرف، گفتم بابا رفیق، کوتاه بیا ، حالا منم ببر با خودت
ولی جالب بود ۶ رفتیم، ۹ برگشتیم. رفتیم پشت زمین تنیس ها، دلم نیومد ننویسم. اونجا خیلی باحال است، یک دنیا و بدون مانع شما می توانید از شرقی ترین با غربی ترین منطقه تهران را با یک چشم ببینید.
راستی جمعه پیش نرفتم بام ولی فردا یا پس فردا به کوری چشم تمام دکتر ها به توچال خواهم رفت
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
الآن هم مثل آدم های مریض نشستم تو خونه مثل پسرای گل که جمعه ها با خانواده هستند. البته تا ماه آینده فکر نمی کنم توان کوه رفتن داشته باشم. البته من اصلا قبلا درد نداشتم. این موارد بیشتر جنبه روانی داره شما وقتی نمی دانید که چه خبر شده، ولی وقتی که دکتر به شما گفت دیگر درد و بد بختی شروع خواهد شد.
البته من از پس از درد بر می آیم. نگران نباشید. فقط تا اگر خیلی اوضاع خراب بود تا یک ماه بعد از عمل نمی تواند کوه بیام ولی نگران نباشید برنامه دارد شبها بیام بام قدم بزنم
دوستانی که امروز توچال هستند به یاد ما هم باشند و به یاد ماهم هر چه می خورند بگویند به سلامتی و سربلندی توچال.
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
امروز تصمیم جدی برای رفتن به ایستگاه ۵ داشتیم ولی به دلایل کاملا فنی (بارش باران) تصمیم گرفتیم یک مسیر بسیار پر خطر را انتخاب کنیم. به مسیر راه مخفی خودمان رفتیم، و البته در بارش شدید باران در حدود ساعت ۸ یا ۹ صبح رسیدیم به صخره های انتهای جامخفی
در انتهای جا مخفی ۲ راه وجود دارد که به سمت بالا و قله این کوه می رود که من متاسفانه من نام این کوه را نمی دونم. ولی یک پناهگاه سنجی در امتداد این مسیر وجود دارد که خیلی جالب است که اگر اهل سنگ نورید هستید به اینجا بروید (ولی لطفا فرهنگ داشته باشید)
ما تا حدود ساعت ۱ در این منطقه بودیم، این منطقه کلا ۱۰ درخت بیشتر ندارد، پس در روز های شلوغ از رفتن به این مسیر خود داری کنید، چون جایی برای نشستن شما نیست و به دلیل شدت نور آفتاب در تنگه به غیر از زیر سایه نمی شود زیست ![]()
در هفته آینده چند عکس جالب تر از این منطقه می گیرم و امید وارم برای همه جالب باشد.
این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.
البته فردا من دعوت شدم به کلکچال (یعنی بالای پارک جمشیدیه) و این دعوت نامه برای من خیلی محترم است، ولی چون توچال یک داستان دیگری دارد، و من دلم از توچال نه زده می شود و نه توچال خودمان را با کوه های آلپ هم عوض نمی کنم، فردا احتما به این دعوت نامه لبیک نمی گویم و به توچال رفتم خود ادامه می دهم.
.jpg)
اینم آبشار ما در راه مخفی