تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

یکشنبه ای بدون انسان های خسته کننده

( عصر ها در بام تهران )
سلام من که درکل عاشق روز های وسطه هفته در بام تهران هستم. اصلا دیگر تمایل به رفتن به بام را در روز های پنجشنبه و یا جمعه ندارم. بابا، بام تهران که پارک ملت نیست. هر محلی آداب و رسوم خود را دارد و نباید آن ها را زیرپا قرارداد.

ولی امروز با خیلی خلوت بود. جای شما خالی هوا هم آشقانه غیر رمانتیک یعنی هم باید و هم ابری بود

نوشته شده در  2007/8/20ساعت 0:30  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

افطاری در بام

( عصر ها در بام تهران )
دیروز یکی از دوستان روزه گرفته بود رفتیم بام تهران، تاحالا برای افطاری بام نرفته بودم
نوشته شده در  2007/8/17ساعت 21:11  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

گزارش شنبه با 5 روز تاخیر

( جمعه ها در توچال )
سلام دوستان، من برای شما هرچیزی درباره هفته پیش بگم، بازم کم گفتم. هفته پیش با ۲ تا از دوستان به نام های مارال و شقایق قرار داشتیم بریم ایستگاه ۵ توچال. من و دوستم سحر ، ساعت ۵ و نیم رسیدیم به توچال، یکی از بچه ها با ۱۵ دقیقه رسید ولی دوست دوم، گلاب به روتون ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه زنگ زد که من تازه رسیدم تجریش، و الآن هم اصلا اینجا ماشین نیست.

خلاصه ساعت ۷ صبح به سلامتی شما رفتیم بالا ، به راه مخفی نرسیده بچه ها نق و نق شروع کردن البته نق و نق هم که چه عرض کنم همش می گفتند که ما اینکاره هستیما ولی این دفعه حال و حوصله نداریم.

خلاصه راه مخفی رفتیم، البته گلاب به روی شما، به وسط های را نرسیده یکی از بچه های جدید ۶ تا تیکه رومانتیک انداخت، و این دوست من هم که اصلا بدتر از خودن زیاد حال نمیکنه با این حرف ها ۶ رنگ شد. منم بعد از چند دقیقه یک تیکه خنده دارد آمدم و دوستم باز هم از من شاکی تر شد.

خلاصه شنبه ، روز ما نبود، بعد از رسیدن به آبشار هم تصمیم گرفتیم به خاطر مشکل یکی از بچه ها مربوط به عمل پا، نرفتیم بالا و بعد رفتیم زیر درخت نشستیم. بعد هم با هم چند تا ایکس و او بازی کردیم که فکر کنم امشب چند تا عکس برای شما قرار بدم. ولی الآن عکس ندارم.

خلاصه شنبه پیش ما رفتیم کوه ولی باز هم ایستگاه پنج نرفتیم، ولی یعنی من دیگه نامردم اگه هفته دیگه ، البته ۲ هفته دیگه نرم ایستگاه ۵، اصلا با همه اتمام حجت می کنم که اگر نیان با من بالا، من اصلا همون وسط راه به همه خداحافظی می کنم.

 

نوشته شده در  2007/8/16ساعت 22:30  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

شبی رفتیم خوشی کردیم

( شب ها در بام تهران )
آلان ساعت حدود ۱۹ هست و من تازه برگشتم خونه با دوستم هانی رفته بودیم توچال ، خیلی باحال بود دوست از توچال خیلی خوشش آمده و تصمیم گرفت شب بریم ولی جمعه ها خودتون بهتر می دونین همچین بگی و نگی جواد است. البته ما رفتیم اون محل مخفی و رمزی خودمون نشستیم روبه سمت مرکز و غرب تهران و کلی از هوا و منظره لذت بردیم. شب هم ساعت ۸.۵ برگشتیم. ولی واقعا وقتی هوا تاریک می شود اون بالا تهران خیلی قشنگ می شه.

ولی تهران از این بالا خیلی جالبه، به دوستم گفتم تاحالا تهران این طوری در دستان تو بوده؟ این سوال خیلی جالب است. فکر کنید از اون بالا قدرت دارید به بر تهران کنترل کنید.

در اون جا شما تصمیم می گیرید که به کجا سفر کنید و اصلا وقت شما نیز هدر نمی شود. از شمال به جنوب از شرق به غرب، تهران از آن بالا کوچک، ضعیف، غمگین، تاریک و خیلی سرد است.

نوشته شده در  2007/8/11ساعت 23:11  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

رفتم یک ریست کردیم و آمدیم

( شب ها در بام تهران )
سلام به همه بام دوستان

جایتان خیلی خالب بود دیروز رفتیم یک جای خوب، شرمنده به دلیل اینکه هر جایی که ما از آن نام بردیم به محلی جواد تبدیل شده است، این محل را لو نمی دهیم.

من و دوستم دیروز خیلی حال و حوصلخ نداشتیم، برای همین رفتیم بام، دوست من هم بامی شده ماشالا، دیروز به من زنگ زد گفت دلم گرفته می خوام تنها برم بام !!!!!!

یعنی در یک لحظه کم آوردم از شنیدن این حرف، گفتم بابا رفیق، کوتاه بیا ، حالا منم ببر با خودت

ولی جالب بود ۶ رفتیم، ۹ برگشتیم. رفتیم پشت زمین تنیس ها، دلم نیومد ننویسم. اونجا خیلی باحال است، یک دنیا و بدون مانع شما می توانید از شرقی ترین با غربی ترین منطقه تهران را با یک چشم ببینید.

راستی جمعه پیش نرفتم بام ولی فردا یا پس فردا به کوری چشم تمام دکتر ها به توچال خواهم رفت

نوشته شده در  2007/8/9ساعت 20:33  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

وبلاگ بد یومن

( شب ها در بام تهران )
آقا من اصلا نمی دونم بد یومن را درست نوشتم یا غلط فقط می دونم که این وبلاگ اصلا خوش یومن نبود برای من از اوایل خرداد که راه اندازی شد ، کم گرفتاری داشتیم و گرفته بودیم در این زمانه، یی هووو زد و قلب ما گرفت و وقتی دیروز در بیمارستان برای دکتر تعریف کردم که هر جمعه به کوه می روم و ماه پیش هم رفتم قله توچال ، یک نگاهی به من کرد و گفت که بهتره از پله هم بالا نرم.

الآن هم مثل آدم های مریض نشستم تو خونه مثل پسرای گل که جمعه ها با خانواده هستند. البته تا ماه آینده فکر نمی کنم توان کوه رفتن داشته باشم. البته من اصلا قبلا درد نداشتم. این موارد بیشتر جنبه روانی داره شما وقتی نمی دانید که چه خبر شده، ولی وقتی که دکتر به شما گفت دیگر درد و بد بختی شروع خواهد شد.

البته من از پس از درد بر می آیم. نگران نباشید. فقط تا اگر خیلی اوضاع خراب بود تا یک ماه بعد از عمل نمی تواند کوه بیام ولی نگران نباشید برنامه دارد شبها بیام بام قدم بزنم

دوستانی که امروز توچال هستند به یاد ما هم باشند و به یاد ماهم هر چه می خورند بگویند به سلامتی و سربلندی توچال.

نوشته شده در  2007/8/3ساعت 15:28  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

چه روزی بود امروز

( جمعه ها در توچال )
سلام ، به دلیل مشکلات فنی امروز خواب موندم، من رفتم به توچال با یکی از دوستان به نام خوبم به نام سحر، ساعت ۵ حرکت کردیم، دوستانی که امروز به کوه رفته بودند حتما آب و هوای قشنگ امروز را فراموش نخواهند کرد. قرمزی رنگ آسمان در ساعت اولیه صبح غیز قابل تعریف است و تمام عاشقان طبیعت و جهان هستی خود باد این زحمت را بکشند و یک روز ساعت ۶ و یا حتی زود تر در کوه باشند.

امروز تصمیم جدی برای رفتن به ایستگاه ۵ داشتیم ولی به دلایل کاملا فنی (بارش باران) تصمیم گرفتیم یک مسیر بسیار پر خطر را انتخاب کنیم. به مسیر راه مخفی خودمان رفتیم، و البته در بارش شدید باران در حدود ساعت ۸ یا ۹ صبح رسیدیم به صخره های انتهای جامخفی

در انتهای جا مخفی ۲ راه وجود دارد که به سمت بالا و قله این کوه می رود که من متاسفانه من نام این کوه را نمی دونم. ولی یک پناهگاه سنجی در امتداد این مسیر وجود دارد که خیلی جالب است که اگر اهل سنگ نورید هستید به اینجا بروید (ولی لطفا فرهنگ داشته باشید)

ما تا حدود ساعت ۱ در این منطقه بودیم، این منطقه کلا ۱۰ درخت بیشتر ندارد، پس در روز های شلوغ از رفتن به این مسیر خود داری کنید، چون جایی برای نشستن شما نیست و به دلیل شدت نور آفتاب در تنگه به غیر از زیر سایه نمی شود زیست

در هفته آینده چند عکس جالب تر از این منطقه می گیرم و امید وارم برای همه جالب باشد.

نوشته شده در  2007/7/28ساعت 16:45  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

ما که شدیم چوپان دروغ گو

( جمعه ها در توچال )
ما اینجا شدیم چوپان دروغ گو، هر پنجشنبه شب می آییم و می نویسم که فردا می رویم ایستگاه ۵ و بعد می رویم راه مخفی!!! ولی خدا را گواه که اگر فرا نرفتم ایستگاه ۵ شما هرچه دوست دارید بگویید.

البته فردا من دعوت شدم به کلکچال (یعنی بالای پارک جمشیدیه) و این دعوت نامه برای من خیلی محترم است، ولی چون توچال یک داستان دیگری دارد، و من دلم از توچال نه زده می شود و نه توچال خودمان را با کوه های آلپ هم عوض نمی کنم، فردا احتما به این دعوت نامه لبیک نمی گویم و به توچال رفتم خود ادامه می دهم.

اینم آبشار ما در راه مخفی

نوشته شده در  2007/7/27ساعت 22:19  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •