تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

روز جمعه ، کوه یا خواب

( )
سلام. جمعه پیش خیلی خوب بود. ما ساعت 8 قرار بود بریم کوه. من چون روز پنجشنبه خیلی خوبی را پشت سر گزاشته بودم در یک خواب ناز فرو رفته بودم برای همین اصلا متوجه ساعت نبودم. ساعت فکر کنم 7 بود که زنگ و من خاموشش کردم. تا یک چپ و راست شدم. در خواب ناز فرو رفتم و یا صدای زنگ در و آژیر ماشین از خواب بردیم. در کمتر از 1 ثانیه فهمیدم که خواب موندم و این دوستانم هستند که دارند در خیابان سر و صدا می کنند. دست دوستام درد کنه در کمتر از 1 دقیقه تمام کوچه بیدار شد. من هم سریع رفتم پاییم و سر و صدا این رفقا را که یک ساعت در بام یک لنگه پا ایساده بودند قطع کردم. لطفا فرمودند و به من 5 دقیقه وقت دادند.

 منم سریع تمام وسائل را جمع کردم و رفتم. کلا روز خوبی بود. ساعت 10 رسیدیم پارک وی و جاتون خالی رفتیم حلیم خوردیم.بچه های ما یاز تق و نق بودن برا همین این هفته هم به هیچ جا نرسیدیم . از وسط را رفتیم سمت جاده اوسون و یک جا اون پشت مشت ها نشتیم و جاتون خالی نهار خوردیم.

همه بچه ها قرار گداشتن که هفته دیگه واقعا بریم ایستگاه 5 توچال، این جمعه برف کم بود ولی پیست اسکل کاملا باز شده است.

نوامبر 19, 2006 by webna انتقال از tochal.wordpress

نوشته شده در  2007/2/8ساعت 15:1  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

جمعه پیش در توچال

( )

سلام هفته پیش من و 2 تا از دوستام رفتیم توچال. قرار ساعت 7 صبح بود. کناره گبه سابق. ولی برای بر و بچ قدیم نبود گبه ها هنوز عادی نشده. طبق معمول بچه های خواب آلو 1 ساعت تاخیر داشتند. بالاخره ساعت حدود 8 بود که راه افتادیم. یکی از بچه ها که جون خودش قبلا کوه نورد بوده و الآن هم تربیت بدنی می خونه از بعد از مسیر آسفالت شروع کرد به نق زدن. اینقدر نق زد که نرسیده به چشمه ما داشتیم برمی گشتیم. که یک باره یک فکر شیطانی به سرم زد. اگر دقت کرده باشین نرسیده به چشمه یک رستوران وسط راه است. دست راست یک جاده است که به سمن شرق می رود. گفتم از این جاده بریم. هم مسیر صاف است و هم خسته نمی شوید. حدود 2 کیلومتر مسیر ساف را طی کردیم و رسیدیم به یک دوراهی ، مسیر پایین به سمت قرار گاه نطامی می رود و مسیر بالا ، مسیر بدی نیست. ولی پیشنهاد می کنم حرفه ای بازی در نیاورید و حتما اینجا استراحت کنید. چون مسیر سختی را در پیش رو دارید. سر دو راهی وقتی نگاه می کنید. از جاده اصلی توچال اصلا خبری نیست چون شما در مسیر مستقیم 2 تا کوه را دور می زنید. ولی از این جا “شیرپلا” کاملا دیده می شود. همین طور ایستگاه آخر “کلک چای” هم دیده می شود. دید جالب هم به مجموعه سعد آباد دارد.

این مسر را می شود مستقیم در میان دره پایین رفت و به مسیر جاده اسون رسید. اما ظاهره خطر ناک استو ولی اگر کنجکاو هستید دعوت من را قبول کنید و یک روز بیایید برویم این جا. من هفته پیش مسیر رو به قله کوه را پیش گرفتم. و به سمت بالا حرکت کردم. مسیر جالبی است. بعد از یک ساعت پیاده روی در کوه با شیب ملایم به بالای کوه اول می رسید و تازه از این جا ایستگاه 2 توچال دیده می شود. ولی اگر به مسیر ادامه دهید از ایستگاه دور می شوید. پیشنهاد می کنم، کم کم به سمن راست کوه بروید چون شیب کوه کمتر می شود و مسیر را راحت تر می توانید طی کنید.

فکر کنم بعد از 30 دقیقه (با پیاده روی لاک پشتی) یک منظره جالب حتما توجه شما را به خود جلب می کند. یک باغ میوه خوشکل و مامانی. البته بهترین راه ادامه مسیر هم رد شدن از این باغ است. دست راست شما دره است و دست چپ هم یک کوه با شیب زیاد. مستقیم به سمت این باغ بروید. مسیر کاملا سنگی است. بهتر از اگر باران می بارید از این مسیر نروید. چون واقعا سنگ های بدی دارد.

باز هم پیشنهاد می کنم وارد این باغ کوچک نشوید. چون چه عمومی باشد چه خصوصی یک صاحب بد اخلاق دارد که فقط داد و بیداد می کند. لطفا به وسائل اینجا هم دست نزنید. به شما اطمینان می دهم که اینجا پناه گاه نیست. از سمت راست می توانید مسیر سنگی را ادامه داده و به سمت ایستگاه 5 بروید و از سمت چپ هم به ایستگاه 2 بروید. (مسیر ایستگاه 5 بهتر است)

البته مسیر ایستگاه 5 مستقیم به ایستگاه 5 نمی رود. حدود 500 متر شاید کمتر به جاده اصلی می رسد. اگر دقت کرده باشید بعد از ایستگاه 2 در مسیر ایستگاه 5 یک استخر آب بالای کوه است. این مسیر دقیقا از کنار این استخر وارد جاده اصلی می شود. دوستانی که اون بالا نرفته اند. یک فرودگاه قدیمی و غیر استفاده برای هلیکوپتر هم در آن بالا یافت می شود. که برای بازی و شیطنت جان می دهد.

اگر خسته نبودید می توانید مسیر را به سمت ایستگاه 5 ادامه دهید. و اگر خسته هستید به ایستگاه 2 برگردید.

برای افراد حرفه ای و نیمه حرفه ای پیشنهاد می کنم اگر قصد دارید به ایستگاه 5 بروید حتما از این مسیر برای یک بار هم که شده استفاده کنید. هم زیباست و هم قشنک و مهم تر از همه. مسیری است با شیب کم، خلوت و برای افرادی که عاشق طبیعت هستند نماینده یک بهشت.

نوامبر 7, 2006 by webna انتقال از wordpress

نوشته شده در  2007/2/8ساعت 15:1  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

باز هم نشد

( بدونه برنامه )
من چند روزی رمز ورود خود را فراموش کرده بودم. چند روز که نه 2 هفته برای همین درباره هفته پیش مطلب ننوشتم 2 هفته پیش رفتیم توچال با 2 تا از دوستان (هموم ها که کوه نورد نیستن) چون قول داده بودند که این هفته به ایستگاه 5 می آیند ما با خودمات بردیمشان ولی چشمتان روز بد نبیند باز هم کثل هفته قبل بود. البته جای شکرش باقی بود که این هفته به چشمه رسیدیم. به دلیل مشکلات فنی تیم برگشتیم و ادامه جمعه را در لواسانات بودیم. متاسفانه حال یکی از دوستان خوب با خراب شد ولی در کل جمعه خوبی بود. جای شما خالی به اندازه 40 نفر 4 نفری غذا خوردیم. من فکر می کنم 6 کیلو اضافه وزن گرفتم

 

دسامبر 1, 2006 by webna انتقال از tochal.wordpress.com

نوشته شده در  2007/2/8ساعت 15:0  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

پیچ و کوه

( سفر به ایستگاه 5 )
من و دوستم که خوشبختانه کوهنورد هستش این جمعه دیگه واقعا تصمیم گرفتیم که بریم بالا. یک دو جین آدم را برای این هدف پیچوندیم. با یک سری اصلا قرار نزاشتیم با یک سری هم قرار گزاشتیم و بعد کنسل کردیم. جمعه ساعت هفت و نیم قرار داشتیم که بریم کوه. هوا خیلی خوب بود. سرد هم بود. پایین مه نبود ولی مه رو بالا می شد دید.

ساعت هشت و نیم (با تاخیر یک ساعته) بالاخره فتیم بالا، تا ایستگاه یک با اتوبوس و از یک به دو هم پیاده رفتیم. وسط راه یک جا چای خردیم. از ایستگاه دو به پنج خیلی خوب بود. هوا ملایم تر بود. باد شدید هم نبود. برخلافه همه که فکر می کنند مسیر ایستگاه دو تا پنج خیلی سخته ولی من شخصا فکر می کنم که خیلی راحت تر از ایستگاه یک به دو هستش.

مسیر ایستگاه 5 رو در پیش گرفتیم. تمام مسیر را از راه اصلی رفتیم. بعد 6 یا 7 تا پیچ که به قله کوه اول رسیدیم، کم کم مه همه جا را گرفته بود. هوا واقعا عالی بود. فقط ما یک مشکل داشتیم. دوستم با کفش تابستانی آمده بود. دوستم چون در کیش زندگی می کنه برف ندیده بود تفلی. و همش جف پا می پرید تو برف ها. برای همین همه نگاهمون می گردن. تفلی تمام کفشش خیس شده بود و دیگه داشت یخ می زد ولی اون بالا اینقدر همه چیز زیبا هستش که واقعا آدم سرما را فراموش می کنه.

مه خیلی شدی بود و واقعا جاده دیده نمی شد. یکی از دخترای عزیز هم (چون اصلا سر به هوا نیستن) رفته بود تو دره، گفتم که مه شدید بود، جاده پیچیده بود ولی ایشان نپیچیده بود. ما این شخص را تو ایستگاه 5 دیدیم. اونجا کلی آدم همه جمع شده بودن تا سالن، خیلی محیط جالبی است اون بالا، یک سری خیلی انسان های خوب و خوش اخلاق ، یک سری هم آدم های از خود راضی و بد اخلاق

چند تا عکس گرفتیم که عکس ها را هفته آینده قرار می دم که شما هم ببینید. بالاخره ما موفق شدیم و به ایستگاه 5 رفتیم. فکر کنم از هفته دیگه هم همه دوستان را بپیچانیم بهتر باشد.

این مطلب برای جمعه پیش بود این جمعه من کوه نرفتم

دسامبر 1, 2006 by webna از tochal.wordpress.com منتقل شده به اینجا

نوشته شده در  2007/2/8ساعت 14:59  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •