تبليغاتX
داستان های شاشا در توچال

داستان های شاشا در توچال

کوهنوردی رو خیلی دوست دارم، خاطرات و تجربیات خودم در کوه رو اینجا می نویسم

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

از اینجا رفتم

( شب ها در بام تهران )

از اینجا رفتم به وبلاگ جدید آدرس
www.lavashak.com/tochal

آر.اس.اس فید هم آدرس جدیدش هستش
www.lavashak.com/tochal/rss.asp

لطفا اگه به وبلاگم لینک دادین یا آر.اس.اس اون رو اضافه کردن به نرم افزار آر.اس.اس ریدرتون تغییر بدین به آدرس فید جدید که بتونید جدید ترین مطالب من رو بخونید. من توی وبلاگ جدید هم هر هفته از داستان های کوهنوردی خودم می نویسم.

نوشته شده در  2009/8/31ساعت 12:34  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

کارا جنگلی سخت و آسان

( جمعه ها در توچال )
من کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اگه من و پویا قرار باشه از میدون ونک به سمت میدون ولیعصر هم حرکت کنیم، حتما به چند تا صخره و آبشار و منطقه خطرناک بدون آدم برخورد می کنم. آخه خدا وکیلی تا حالا شده برین درکه و همون اول مسیر صخره نوردی کنین و وقتی بعد از ۲ ساعت آویزون بودن از سنگ ها ۲ تا آدم رو دیدین از خوشحالی بال در بیارین؟


برای شروع این عکس ی نمایه کلی از درکه به شما میده

آره، امروز برای من و پویا پیش اومد، مسیر درکه رو شروع کردیم به بالارفتن و هنوز به ۱۵ دقیقه نرسیده بود که من به پویا گفتم یادته جنگل کارا کجا بود؟ پویا گفت نه، من فقط نام کارا توی ذهنم بود که بطور کاملا اتفاقی، کافه کارا رو دیدم، وای از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. پویام که پایه. رفتم توی رستوران و از یکی از آقایونی که اونجا بود پرسیدیم جنگل کارا کجاست؟ گفت همین جا پشت سر من. و ادامه داد دو تا راه داره یا این مسیر سنگی این پشت سر من هستش یا کمی جلوتر مسیر اصلی رو می تونین برین.

خوب معلومه آدم عاقل مسیر اصلی رو انتخاب می کنه، چون در مسیر اصلی خطر کم تر هستش، آدم بیشتر هست و مسیر اصلیه دیگه. ولی اگه من و پویا رو نمی شناسین، یه چند تا پست برین عقب بعد خوتون متوجه میشین که چرا ما مسیر سنگی رو انتخاب کردیم.


این اولین آبشار هستش که توی متن بلاگ ازش نام بردم. کنار این آبشار رو رفتیم بالا

خلاصه حالا منم ترسو، بدم نمی اومد پویا جا بزنه و بگه نه از مسیر اصلی بریم، بابا امروز اومدیم مثلا تفریحی، اصلا قرار بود برنامه سبک باشه، دیدم نه پیشنهاد خودش رو داد و تصمیم هم گرفت. من رفتم جلو، اخه خیر سرم، من مسیر پیدا کردنم خیلی خوبه، البته واقعا بهتر از مسیر پیدا کردن پویاست. خوب شاید خود پویا نظر دیگه ای داشته باشه ولی من فکر می کنم بهتر مسیر انتخاب می کنم.

همون اول مسیر بود که ظرف آب من افتاد پایین. از نظر مسافت ۲ متر اومده بودیم جلو ولی ۷ متر رفته بودیم بالا. دیگه خودتون شیب رو حساب کنید. البته با توجه به عکس ها هم میشه شیب رو حساب کرد.  حدود ۲۰ متری رفتیم بالا، رسیدیم به یک منطقه ای که دست بشر به اون رسیده بود، خوشحال شدیم اولش ولی بعد دیدیم که نه بابا این آبشار که جلوی ما هستش اصلا راه نداره بریم بالا، بعد ما هم که تصمیم بگیریم ۲ حالت داره، یا زیرش نمی زنیم، یا اصلا مسیری رو که رفتیم به هیچ عنوان نمیشه برگردیم.


قبل از اینکه به بالای آبشار برسیم از مسیر کنارش اومدیم بالا، اینجا می تونین حدودا شیب مسیر رو ببینین

خلاصه رفتیم، دست چپ آبشار و یک ۲۰ متری دیگه رفتیم بالا، بازم رسیدیم به یک منطقه تقریبا صاف. البته میگم صاف فکر نکنید که میشد فوتبال بازی کرد. صاف یعنی ۲ تا پاهامون روی زمین بود و دستامون هم آزاد. نه یک لنگه پا توی آسمون و زمین. خدا وکیلی مسیری بود. اگه در عمق ۱۰ متر جلو اومده بودیم در ارتفاع حدود ۲۰ متر رفته بودیم بالا. شیب نبود که، تنها شانسی که داشتیم شیب منفی نمی شد فقط.

حالا ممکنه بپرسین شیب منفی چیه. شب توی کوه از ۰ درجه هستش تا ۹۰ درجه، از نود که رد کنه و شما فقط با دست به صخره ها آویزون باشین رو میگن شیب منفی. خدا رو شکر این مسیر شیب منفی نداشت. ولی شیب در بهترین شرایط ۴۵ درجه و در بد ترین شرایط ۷۵ یا ۸۰ درجه بود، ۷۵ یا ۸۰ هم یعنی اینکه دیواره سنگی نبود، ولی تقریبا ایستاده می رفتیم بالا. اونم بدون کلاه، بدون طناب، بدون قفل و بست و بدون هزار تا وسایل سنگ نوردی، خدا وکیلی سنگ نوردی رو خیلی دوست دارم ولی با طناب که خطر مرگ کم میشه اصلا لذت نداره.


این کمی جلو تر از عکس قبلی هستش، اگه با عکس آبشاز مقایسه کنید می بینید که الان دقیقا بالای آبشار رسیدیم.
اینجا بود که پویا به من گفت پایین رو نگاه کن

خلاصه، جونم براتون بگه، من که مثل شیر آب ازم آب میریخت. خدا وکیلی پویا کارش درسته، خیلی انرژی میده به آدم، جلو تر می رفت و می گفت آره بابا بیا اینجا راه صاف میشه، منم با بد بختی خودم رو میرسوندم و در نهایت می دیدم ۴ درجه شیب کم شده. ولی ۲ جا پویا به من خیلی کمک کرد. اولی بین ۲تا شکاف داشتیم می رفتیم پویا تونست رد بشه ولی من مجبور شدم اول کوله رو رد کنم و بعد خودم رد بشم. خدا وکیلی داشته باشین کجا ها که ما نبودیم.

بالا رفتیم و پایین اومدیم تا رسیدیم به یک جایی که دیگه حدود ۳ متر تا اولین درخت فاصله داشتیم. اون ۳ متر خودش سی متر بود. پویا موفق شد بره بالا ولی من موندم دوباره، اینقدر سنگ ها صیقلی بودن که هر کاری می کردم لیز می خورد و خوب لیز خوردن به جهنم، ما نوک صخره بودیم. حدود ۱۵ متر آبشار سنگی زیرمون بود که وقتی یک بار پویا گفت شایان جرات داری پایین رو نگاه کنی من بدون شرمندگی گفتم نه پویا واقعا جرات پایین نگاه کردن رو ندارم. و واقعا هم جراتش رو نداشتم.


ما باید میرسیدیم به اون درخت، اونجا برای من و پویا هدف بود ولی وافعا نمی دونستم بعدش چی هستش

سرتون رو درد نیارم این ۱ساعت یا ۱ ساعت و نیم سنگ نوردی در حدود ۱۸ ساعت انرژی مصرف کردیم، اینقدر که آخر مسیر از کم بود انرژی پام شروع به لرزیدن کرد، پویا سریع خوراکی در آورد که بخوریم من گفتم نه بابا پویا کاری نکردیم، ولی تا خوراکی رو دیدم پریدم و خوراکی رو از دست پویا کش رفتم.

ما فکر می کردیم که رسیدیم به جنگل ولی کو تا برسیم. حدود ۲۰ دقیقه هم جلو رفتیم. مسیر از اینجا به بعد خوب بود. البته خوب که میگم مدل ما خوب بود، شاید برای خیلی ها خوب نباشه، نمی دونم.

رسیدیم به جنگل کارا، وای چه جنگلی، چه منظره ای، فقط خدا لعنت کنده آدم های بی فرهنگ و احمقی رو که آشغال میریزن، شرمنده ها ولی خیلی خودم رو کنترل کردم حرف بد توی وبلاگ ننویسم ولی واقعا نمیشه، پویا که همون جا شروع کرد فوش دادن، حالا بلند و یواشش رو نمی دونم ولی یادم هستش که فوش داد.


آیشار اول رو که رد کردیم رسیدیم به این یکی آبشار، باز روز از نو روزی از نو، باید ا اینم میرفتیم بالا وای نه خدا من نه

رفتیم دم یک چشمه دست و صورتمون رو شستیم و ظرف های آبمون رو پر کردیم و دنبال یک جای تمیز برای نشستن گشتیم ولی پیدا نشد که نشد. خیلی به سختی یک درخت گردو پیدا کردیم و زیر درخت نشستیم. آب جوش که نداشتیم سریع گاز رو روشن کردم و آب جوش رو ردیف کردیم و چایی درست کردیم و حالا نخور کی بخور. خوراکی خوب خوردیم امروز برای اینکه اون ساعت اول که صخره نوردی داشتیم واقعا انرژی مون رو گرفته بود.

ساعت حدود ۱۱ شده بود که بلند شدیم مونده بودیم بریم بالا یا برگردیم پایین که در یک تصمیم گیری جمعی ۲ نفره تصمیم گرفتیم که بریم چایی و قلیون بزنیم توپ. منم دیگه کنار اومدم. اخه دیدم مسیر سخت بود بعد پویا هم گفت که مرض نداریم که هر بار بریم قله. منم دیدم راست میگه این دفه رو این پسر.


بازم پویا گرفت خوابید این بچه کم خوابی داره به خدا منم خودم از خود عکس گرفتم

ولی خدا وکیلی پویا مکمل کوه منه، مسیر احمقانه رو من پیشنهاد میدم خودم میترسم برم، پویا میره و من رو میکشه دنبال خودش، امروز واقعا متوجه شدیم که توچال خیلی جاهای باحال داره که ما نرفتیم. و البته میریم شک نکنید.

اومدیم پایین و رسیدیم به همون کافه، رفتم جلو و به اون آقاهه که آدرس داده بود گفتم آقا عجب آدرسی دادی، مرده اول فکر کرد که الآن شروع می کنم داد و بیداد که چرا اون مسیر رو به ما گفتی. از من پرسید از کدوم مسیر رفتیم من گفتم سنگیه خیلی عالی بود، کلی حال کردیم. بعد یک قلیون دو سیب سفارش دادیم با یک قوری ۴ نفره چایی.  خوردیم و کشیدیم، حالا مگه می تونیم پاشیم. دوباره من رفتم یک سفارش دیگه دادم. آقاهه خیلی باحال بود، گفت حالتون خراب نشه، گفتم بابا شکلمون مثل سوسول هاست ولی النگوهامون به این آسونی ها نمیشکنه. قلیون دوم رو هلو و نعناع زدیم به انتخاب پویا ساعت ۱ بود که برگشتیم پایین.



این ۲ تا عکس نمایی هستش از جنگل کارا واقعا جنگل بود و خیلی متاسفم که روز به روز داره از بین میره

تمام شد. ها ها، امروز روز خیلی خوبی بود. البته یک آقایی از مسیر اصلی اومده بود جنگل کارا دستش شکسته بود. خدا وکلی خیلی حال کردم. یکی دیگه از نکات جالب این سفر هم، دفعه ی اولی بود که رفتم سفارش بدم، پسر پرسید قلیون چی بدم من رو کردم به پویا با اشاره بپرسم قلیون چی میخوای، دستم رو آوردم جلوی دهنم قل قل کردم بعد با دستم ۲ نشون داد و بعد انگار دارم سیب گاز می زنم. که به پویا بگم ۲ سیب قلیون بگیرم. برگشتم دیدم پسره از خنده داره میمیره.

این بود دیگه تموم شد. امروز خیلی خوشحالم صخره نوردی تا این اندازه تا حالا نکرده بودیم که کردیم.

 
مردم بی فرهنگ و آشغال ریختن در جنگل وافعا از کجا اومدن؟ واقعا فرهنگ ندارن؟


این عکس هم خیل جالب هستش، کاملا مسیر ما رو نشن میده از کجا بالا رفتیم و به کدوم درخت رسیدیم



چای و قلیون شاشا و پو پو


تو رستوران باز پویا گرفت خوابید و من مجبور شدم تکی از خودم عکس بگیرم



این ۲ تا عکس هم گرفتم از سقف رستورانی که توش بودیم خیلی جالب طراحی کرده کلی حال کردم


برای اختتامیه هم عکس ته کفش پویا

تا هفته دیگه امید وارم سلامت باشید. کامنت هم فراموش نشه. اگه دوست داشتین با من و پویا بیاین به من خبر بدن. اگه هم دوست داشتین من و پویا قبول می کنیم به عنوان تورلیدر یک سفر اعجاب انگیز برای شما طراحی کنم، هه هه ولی خرج داره

نوشته شده در  2009/8/21ساعت 19:8  توسط شاشا 

این وبلاگ به آدرس جدید منتقل شده است.

سفر به قله توچال با بهنام

( جمعه ها در توچال )
ساعت 6 صبح رسیدم توچال، با چند نفر ساعت 6 صبح قرار داشتم و با بهنام ساعت 6.5، قرار ساعت شیشی ها که 3 تا شون نیومدن و 2 نفر دیگه هم ساعت 6.5 رسیدم. بهنام رو برای اولین بار می دیدم. پسر باحالی بود در نگاه اول، یک پوتین درست و حسابی و یک GPS آویزون توی گردن، امید این رو میداد که یک طبیعت گرد درست و حسابی رو کشف کردم. ولی چقدر بعد که این کشف بزرگ دیر انجام شد، بهنام 2 شهریور داره برای تحصیل از ایران میره و تا تابستون سال دیگه ایران نمی یاد.


رستوران چشمه ساعت ۸ صبح

آزاده و نیکو هم اومدن و چهار نفری با بهنام، سفر اعجاب انگیزمون رو شروع کردیم. پویا هم که برای کمک به بچه های بم رفته بود، امروز غایب بزرگ بود. برنامه امروز ما 2 تیکه بود، یا دخترا تا ایستگاه 2 و بعد من و بهنام بریم قله. محدودیت زمانی برای برگشت نداشتیم و بالا رفتن و خیلی آروم رفتیم. ساعت نزدیک های 9 بود که رسیدیم به ایستگاه 2، البته تا این توضیح که توی رستوران چشمه هم موندیم. یک صبحانه درست و حسابی توی ایستگاه 2 خوردیم. شکلات صبحانه، چایی، مربا و بیسوکوییت. صبحانه خوبی بود و خیلی خوشمان آمد.


بهنام همراه جدید ما

استراحت کردیم همراه با کلی صحبت کردیم، آزاده و نیکو قرار بود ساعت 12 پایین باشن برای همین از ایستگاه 2 با ما خداحافظی کردن و برگشتن پایین. ما هم به راه خودمون ادامه دادیم. توی مسیر، بالا اومدن از بعد ایستگاه چشمه زدیم تو میانبر، و تمام مسیر رو هم از شیب اومدیم بالا. همین روش رو در ادامه مسیر به ایستگاه 5 هم در پیش گرفتیم و تا خود ایستگاه 5 از مسیر های میانبر اومدیم. البته آخرین میانبری که میره به ایستگاه 5 برخلاف میانبر های دیگه اصلا شیب نداره فقط مسیر خیلی باریک هستش و از کنار دره رد میشه.


در حال پهن کردن میز صبحانه

ایستگاه 5 که رسیدیم ساعت حدود 12 بود، شایدم کمی دیرتر. دست و صورتی شستیم و یک نیمور سفارش دادیم و به صورت مشترک خوردیم. یک تجربه هم اینجا بگم بد نیستش، اگه قصد داریم قله برین، حتما فلاکس آب جوش رو اینجا آب جوش کنین. چون به دلیل سرمای هوا آب جوش توی فلاکس کم کم سرد میشه و اگه از پایین با خودتون آبجوش آورده باشین وقتی برسین قله حتما آب سرد دارین و دیگه آب جوش نیست.


خوشحال بودم داشتیم می رفتیم قله

خلاصه بعد از حدود 30 دقیقه استراحت در ایستگاه 5 شروع کردیم به آروم آروم رفتن به سمت ایستگاه هفت، چون خسته بودیم و زمان برگشت هم آزاد بود. تصمیم گرفتیم که تمام مسیر رو از جاده اصلی بریم. آروم و آروم شروع کردیم بالا رفتن، اولش خیلی سریع بودیم، انرژی زیادی داشتیم. به قله کوه پشت ایستگاه 5 که رسیدیم، دیگه انرژی تموم کردیم.


آزاده و نیکو در حال برگشت

قبلا هم مسیر 5 به 7 رو گفتم ولی بازم میگم، از ایستگاه 5 به سمت شمال و قله توچال که نگاه کنید. یک کوه می بیند که تکه کابین از اون بالا میره، تمام سختی مسیر 5 به 7 و شیب زیاد مسیر هم همین کوه هستش، این کوه رو که به قله برسین دیگه در حدود 45 دقیقه فقط باید یک مسیر با شیب خیلی ملایم رو حرکت کنید تا برسید به ایستگاه 7، البته شیب و خستگی مسیر از ایستگاه 1 تازه خودش رو ایجا نشون میده و این مسیر کم شیب رو تبدیل می کنه به یک مسیر خیلی سخت.


به دنبال لوازم شخصی

پیش بینی ما این بود که ساعت 3 تا 3.5 ایستگاه 7 باشیم ولی ساعت 4 بود که رسیدیم ایستگاه 7. یک تجربه مفید هم بگم برای این تیکه، البته کشف این تجربه از پویا هستش، 2 هفته پیش هم که این مسیر رو با پویا اومدیم، برای این تیکه پوشا میوه خشک و آجیل آورده بود که خیلی مفید بود و انرژی زیادی رو به ما داد. این هفته هم من همین کار رو کردم و یک بسته آجیل و میوه خشک گرفته بودم که واقعا اگه همراهمون نبود خیلی سخت تر از این مسیر رو رد می شدیم.


نمایی از ایستگاه هفت توچال

یک نکته خیلی مهم برای برای ایستگاه 5 به 7 باید یادتون باشه، ایستگاه 7 اصلا مثل ایستگاه های قبلی نیست، آب و خوراکی اصلا پیدا نمی کنید و در فصل تابستان که هوا گرم هستش این مسیر به شدن آب میبره، یکی از مهم ترین چیزا آب هستش، ما نفری حدودا 2 لیتر آب با خودمون داشتیم.

تو ایستگاه 7 اگه کمبود آب داشته باشید می تونید برید داخل ایستگاه و از پرسنل اونجا آب خوردن بگیرید. ولی پیشنهاد می کنم که چون اونجا هم آب خوردن رو با بشکه از ایستگاه 5 حمل می کنند. فقط در زمان هایی از ایستگاه 7 آب بگیرید که واقعا واقعا نیاز داشته باشید.


هتل توچال و تاسیسات کنار هتل

ایستگاه 7 در حدود 5 دقیقه بیشتر ایست نداشتیم و سریع حرکت کردیم برای قله، مسیر قله رو هم خیلی آروم رفیم. مسیر قله رو به 4 تیکه تقسیم می کنم. 2 تا تیکه اصلی داره، ایستگاه 7 به انتهای پیست اسکی و انتهای پیست اسکی به قله، هر 2 تیکه خود یک بخش صاف دارن و یک بخش شیب دار. صاف، شیب، شیب، صاف.

بهترین تیکه مسیر هم اون تیکه صاف آخر هستش، از لحظه ای که پناهگاه دیده میشه دیگه تمام خستگی رو فراموش می کنید و تنها چیزی که در ذهن شما نمیاد خستگی و درد هستش که از ابتدای مسیر داشتین و اصلا فراموش می کنید که بیش از 15 کیلومتر پیاده اومدید و در حدود 8 یا 9 ساعت توی راه بودید.


پشت قله توچال

ایستگاه 7 که رسیدیم خستگی در کردیم و برای نهار آماده شدیم، بهنام سالاد آورده بود و تن ماهی و بعد از مخلوط کردن سلاد، تن ماهی و لوبیا و قارچ من، شروع کردیم به خوردن. خوردیم و خوردیم و خوردیم. خیلی عالی بود. سالا توی قله خیلی مزده داد. بعد هم که هر 20 دقیقه اومدیم آماده بشیم و برگردیم، دیدیم نمیشه که نمیشه، همه رفته بودن پایین یا داشتن میرفتن پایین. فقط 2 نفر توی قله بودن که قرار بود شب بمونن، یک آقا پسر که انگار دفته اول بود و خیلی نگران بود که با دوستش اومده بود. البته دوستش به نظر می اومد که حرفه ای باشه.


یک عکس واقعا عالی از نمای پست توچال


نمایی از شهر تهران

کلی با دوستامون تبادل اطلاعات کردیم و تبادل مواد غذایی، یکی از بچه ها سر درد داشت و دنبال قرص استامینوفن می گشت، من پیشنهاد کردم که بجای این قرص، من چند تا قرص ویتامین و قرص ویتامین ث بدم و دوست ما هم گوش کرد که تو ارتفاع و اون بالا استامینوفن نخوره بی دلیل. البته من قرص استامینوفن هم دادم که اگه واقعا لازم داشت همراه داشته باشه. آخرش هم که داشتیم راه می افتادیم به سمت پایین برای اینکه وزن کوله هامون کم بشه، آب اضافه و شکلات و خوراکی هایی که ما در برگشت نیاز نداشتیم رو دادیم بهشون که هم دوستان ما اون بالا با کمبود مواد غذایی روبه رو نشن و هم ما سبک تر باشیم.


سالاد مخصوص - جای همه شما خالی که امروز با ما نبودین

این 2 تا دوست ما که اون بالا بودن آرزو داشتن که کسی بالا نیاد یا اگه که کسی میاد هم نهایت 3 یا 4 نفر باشن. من هم گفتم آره بابا بعید هستش که بیشتر کسی بیاد، چون 2 هفته پیش که ما قله بودیم یک نفر ساعت 7 شب رسید و یک نفر ساعت 2 نیمه شب، این بچه ها هم خوشحال شدن که شبی رو در سکوت و آرامش کامل خواهند داشت.


میز ناهار ساعت ۵ بعد از ظهر قله توچال

ساعت 7 بود که ما حرکت کردیم به سمت پایین، خورشید هنوز توی آسمون بود و هوا کاملا روشن. خیلی سریع اومدیم پایین، کمی پایین تر از ایستگاه 7 بودیم که دیدیم یک دختر جوونی داره با لوازم کامل میره به سمت قله، من که شوکه شده بودم پرسیدم که قله میرین و شب می مونین؟ گفت بله و ما گفتیم که ایول چه باحال و به حال اون پسر ها افسوس خوردیم که تنهایشون از بین رفت.


عکس بالا من (شاشا) عکس پایین بهنام

همین طور اومدیم پایین و به نیمه های ایستگاه 5 رسیده بودیم که من دیدیم چند نفری بالاتر از سیاه سنگ ایستادن، سریع به بهنام گفتم. دوربین دو چشمی رو که آورده بود در آورد و دیدم که ننننههههه. 11 نفر هستند که دارن میرن قله. وای من و بهنام زدیم زیر خنده و گفتیم چه شبی به به. دوستان ما که قرار بود تنها توی قله باشن اون شب دست کم 12 تا مهمان داشتن.


من و بهنام - قله توچال

توی مسیر برگشت بهنام دستگاه GPS رو صفر کرد که زمان و کیلومتر رو دقیق داشته باشیم. 4 کیلومتر تو 1 ساعت، 8 کیلومتر توی 2 ساعت و نیم، سرعت پایین اومدن ما خیلی زیاد بود. تا ایستگاه 5 هوا روشن بود. کاملا روشن، رفتیم توی ایستگاه و یک دست و صورتی به آب زدیم شاید 20 دقیقه طول کشید و بعد اومدیم بیرون دیدیم ایول هوا تاریک تاریک شده. آسمان ابری بود و از مهتاب هم خبری نبود ولی بازتاب نور تهران تمام مسیر رو توی کوه روشن کرده بود. نیازی به نور نداشتیم ولی هر 2 نفر، چراغ قوه های رو تست کردیم و جایی گذاشتیم که دم دست باشن. منم یک چاقو بزرگ داشتیم در آوردم که دم دستم باشه.


نوک نوک قوله توچال

مسیر ایستگاه 5 به ایستگاه 2 یک تیکه سر بالایی داره که چون باید یک کوه رو بریم بالا و از اون طرف بیایم پایین و این کوه دید مستقیم شهر تهران رو 50 درصد کم میکنه، برای همین بیشتر سفیدی مسیر معلوم بود و زیاد کوه و اطراف رو نمی شد دید. ولی بعد از اینکه کوه اول و رد کردیم، فضایه کاملا روشنی داشتیم که اطرافمون هم بطور کامل دیده می شد. خیلی جالب بود، اصلا فکر نمی کردم که هوا اینقدر روشن باشه تو شب. مسیر کاملا پیدا بود و بازتاب نور تهران وقتی که هیچ کوهی جلوی ما نبود به قدری زیاد بود که گیاه های روی کوه رو هم می تونستیم ببینیم.


توی ایستگاه ۵ توچال در حال لباس عوض کردن و شستشو

ساعت 10 بود و ما حدود 13 کیلومتر مسیر رو طی کرده بودیم. و کم کم داشتیم به ایستگاه 2 توچال نزدیک می شدیم. ایستگاه 2 توچال تاریک تاریک بود. کلا 5 نفر اونجا بودن، 5 دقیقه ای نشستیم که عجیب ترین اتفاق که می تونست پیش بیاد پیش اومد. توی مسیر من و بهنام کلی حرف زدیم، از همه چیز، مدرسه، تحصیل، کار و زندگی خودمون. همینطوری که نشسته بودیم بهنام گفت هنرستان ما تو سعادت آباد کنار ساختمان مجتمع فنی بود. من رو میگی، گفتم صنایع کامپیوتر ایران؟؟؟؟؟ تو اونجا درس خوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واقعا چه دنیای کوچیکیه، کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم میرسه. من و بهنام همدیگر رو از بعد از عید می شناختیم، چند بار من رو دعوت کرد که برم کوه ولی نشده بود و امروز بعد از چند ماه اولین باری بود که باهم رفتیم کوه و بعد آخر مسیر فهمیدیم که هر دوی ما توی یک مدرسه درس خوندیم. من سال اول صنایع کامپیوتر بودم و بهنام سال دوم و سوم. وای خدای من تمام خاطره هایی که از ایستگاه 7 در مورد مدرسه ها تعریف کردیم، در مورد همکلاسی ها در مورد معلم ها ... همه شخصیت هایه مشترکی داشت.


نمایی از ابر شهر تهران - بالاتر از ایستگاه ۲ توچال

10 معلم مشترک و بیش از 20 تا همکلاسی مشترک. دیگه تا پایین مسیر همش حرف مدرسه و معلم و همکلاسی ها بود. و هر 10 دقیقه هم می گفتم چه دنیای کوچیکی. حرف معلم و مدیر ناظم. من از سال اول هنرستان خیلی کم خاطره داشتم، اسم ها اصلا یادم نبود. تمام خاطرات زنده شد و برگشتیم به دوران قدیم. خیلی شیرین بود. عجب دنیای کوچیکی.

ساعت 11 رسیدیم رستوران چشمه، همه جامون درد میکرد. بهنام رفت پفک خرید با ایستاک استوایی، البته ما شدیدا دنبال این بودیم بتونیم هندونه پیدا کنیم ولی پیدا نشد که نشد. بعد از حدود 20 دقیقه استراحت و سوال پیچ شدن از طرف آدم هایی که اونجا بودن که شما از کجا اومدیم، هوا بالا سرد هستش؟ حیوان داره؟ چقدر آدم تو قله خوابیده و هزار تا سوال فنی و غیر فنی، خداحافظی کردیم و اومدیم پایین ساعت 11.33 دقیقه هم ایستگاه 1 بودیم و سوار اتوبوس شدیم.

کل مسیر قله تا ایستگاه رو توی 4 ساعت و نیم اومدیم، خیلی عالی بود. خیلی لذت بخش بود برای من چون اولین بار بود که شب از توچال پایین اومده بودم اونم ساعت 11 شب. به بهنام گفتم امروز خیلی خاطره شد برام و حتما به همه میگم که یک بهنامی بود که این طور و اون طور، و سال دیگه که بیای کل بچه ها میشناسنت.

اینم داستان ما بود. جمعه 23 مرداد 1388

در آخر هم مشخصات GPS بهنام این اطلاعات رو به ما داد ولی یک تیکه از مسیر رو خاموش شده بود متاسفانه

مسیر حرکت : 17.4 کیلومتر
متوسط سرعت: 4.5 کیلومتر در ساعت
زمان حرکت:  03:52:05
زمان استراحت:  01:02:33

در حدود 40 تا 45 دقیقه دستگاه خاموش شده بود برای همین مثلا اینجا میگه 3 ساعت و 52 دقیقه ولی ما 4 ساعت و نیم توی راه بودیم. با این زمان 4.5 کیبومتر در ساعت وقتی محاصبه کردم دیدم باید مسیر قله از پارکینگ تا خود قله حود 18.5 کیلومتر باشه.

نوشته شده در  2009/8/15ساعت 15:18  توسط شاشا 

ليست آخرين مطالب نوشته شده در وبلاگ
  • از اینجا رفتم
  • کارا جنگلی سخت و آسان
  • سفر به قله توچال با بهنام
  • پیک نیک
  • من و پویا شب توی قله خوابیدیم
  • لوازم مورد نیاز برای کوهنوردی در تابستان
  • من فردا کوه دلم می خواد
  • قله توچال و هتل اسون
  • داستان هفته پیش
  • 5 تا وال پیپر زیبا برای پس زمینه ویندوز
  • بام تهران با کمی خس و خاشاک
  • نیمی از گروه بعد از سه هفته
  • تک و تنها کنار قله توچال
  • خطر خطر خطر خطر از این مسیر رد نشوید
  • یک سفر خردادی به توچال
  • از توچال اومدم میرم توچال
  • دربند به اسون در اول خرداد
  • امروز روز سختی بود
  • بازم رفتیم توچال
  • ترکیدم از خنده امروز
  • عجب سفری بود امروز
  • 2 روز بارونی پشت سر هم
  • بازم بدون عکس
  • جمعه بازم رفتیم دربند
  • از اوسون به ایستگاه پنج ولی نه از راه اصلی
  • همای سعادت یا بل بل در بام تهران
  • یک لحظه بادی، یک لحظه آفتابی
  • عجب جمعه توپی
  • اولین بام بازی سال 88
  • بدبختی به نام مسیر درکه اما بهترین سفرم
  •